گنجور

 
فتحعلی‌شاه

تیر تو بر دل رسید جان مرا شاد کرد

صید به جان آمده از قفس آزاد کرد

کرد به یک غمزه‌ای سینه من چاک چاک

خنجر مژگان تو این همه بیداد کرد

بر دلت ای سنگدل ناله اثر کی کند

کوه ز افغان من ناله و فریاد کرد

شد چو خرامان به باغ سرو خرامان من

منفعل از قد خویش قامت شمشاد کرد

زاهد و منع ای صنم در همه دیر و حرم

جز به تو کی راز گفت جز ز تو کی یاد کرد

بار غمت را به دوش می‌کشم و می‌روم

یاور من کس نشد دل به من امداد کرد

چند کشین ای شهان منت شیرین لبان

پشه عاشق تمام تیشه فرهاد کرد

موسی عمران نشد لایق پیغمبری

تا نه به جان چند سال خدمت استاد کرد

صید چو خاقان گرفت از سر قتلش گذشت

این همه آه و فغان از غم صیاد کرد

 
 
گلها برای اندروید