از گل رخ گلاب میریزد
اختر از آفتاب میریزد
از غم لعل مست میگونش
اشک گلگون کباب میریزد
ای صنم گر روی به سوی حرم
زهد از شیخ و شاب میریزد
بس که مست غرور حسن شده است
چشم مستت شراب میریزد
چشم مستت چو نیمخواب شود
فتنه از چشم خواب میریزد
از سخن بحر خاطر خاقان
هر زمان در ناب میریزد
از برای نثار مقدم تو
گوهر بیحساب میریزد