فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۳

گذری جانب حسرت نگری نیست تو را

حسرت این است که بر ما گذری نیست تو را

ای که از روز قیامت سخنی می‌گویی

گوییا از شب هجران خبری نیست تو را

در رهش جان بده و دل به سلامت برهان

که ز سودای کریمان ضرری نیست تو را

زآن ملامت که کنی بر تو ملامت نکنم

زآن که بر منظر خوبان نظری نیست تو را

اشک را قاصد گویش کنم ای ناله بمان

زآن که صد بار تو رفتی اثری نیست تو را

صد رهم کنج قفس از تو بهشت ای گلشن

زآن که بر خانه صیاد دری نیست تو را

گفت خاقان به صنوبر که به پایت میرم

چه نهالی که بجز دل ثمری نیست تو را