دادهام باز دل خویش به چشم مستی
از رفیقان شده از دست دل من دستی
از دل زار اسیران چه فغانها برخاست
تا تو در بزم رقیبان نفسی بنشستی
غم مخور قامتت ای سرو اگر پست شده
چون تویی طالع فرخنده من زآن پستی
از دل و دیده من چشمه خون بگشادی
وسمه ابروی خود تا بربستی
بود ربط من و تو ازل و اکنون تو
بیسبب رابطه را ای بت من بشکستی
چون کند زندگی از دست تو خاقان که تواش
سینه خستی ز ستم دل ز جفا بشکستی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.