یار هی نوبت دلداریهاست
بخت هی وقت مددکاریهاست
یار سرمست ز در میآید
عقل هی نوبت هشیاریهاست
بهر ایثار نثار جانان
دیده هی وقت گهرباریهاست
یار سرمست و رقیبان بیهوش
عشق هی نوبت طراریهاست
یار دارد سر قتل اغیار
تیغ هی نوبت خونخواریهاست
دل بیمار ز خاقان بردی
دوست هی وقت پرستاریهاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
طلب عفو گنهکاریهاست
بر در لطف عفو زاریهاست
دلبرا نوبت دلداریهاست
صنما وقت وفاداریهاست
برد لیلیوشی از من دل و جان
ای جنون نوبت سرشاریهاست
یار رفت از بر و ماندم مهجور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.