بیداد و ظلم و جور و جفا و ستم ببین
زخمی که زد به سینه صید حرم ببین
شد سرنگون ز آه من این چرخ چنبری
عالم خراب کرده ز توفان غم ببین
ملک دلم ز ناز و کرشمه گرفته است
از هر طرف کشیده سپاه و حشم ببین
بگرفت و گشت و داد به تاراج عالمی
قدرت ببین و حکم ببین و ستم ببین
بازش هوای ملک تویی در سر اوفتاد
لشکر کشید و رفت به دورش علم ببین
خواهی که سر غیب شود بر تو آشکار
زاهد برو به میکده و جام جم ببین
خاقان چو میرسد پی قتلت نگاه کن
تا چند عشوه مینگری جلوه هم ببین


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی ظلم و ستمی میپردازد که بر او و دیگران رفته است. او از درد و رنج ناشی از جفا و بیعدالتی میگوید و جهانی را به تصویر میکشد که به واسطه غم و آه وی خراب شده است. شاعر با توصیف قدرت و حاکمیت ستمگران، به لشکرکشی آنان و آثار ویرانگر آن اشاره میکند. در عین حال، از زاهد دعوت میکند که به میکده برود و حقیقتی را که در دل دارد، بهتر درک کند. در انتها، به تذکری در مورد فرا رسیدن عواقب موجودیت ستمگران اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.