گنجور

 
فتحعلی‌شاه

آن که جان بر تو فشاند ز دل ای یار منم

آن که در پیش تو پیشش از همه شد خوار منم

از غم هجر تو هر شام به کویت تا صبح

آن که خون گرید و نالد ز دل زار منم

چه خبر داری از این درد جگرسوز دلم

خفته در بستر نازی تو و بیدار منم

همچو خاقان شب هجران تو با آه و فغان

پاسبان خفته و در کوی تو بیدار منم

 
 
از گنجینهٔ گنجور دیدن کنید!