دیده غمدیده را بیتو چه نور ای صنم
در سر مجنون عشقش بیتو چه شور ای صنم
در تن مشتاق من نیست یک نفسی بیتو جان
در دل عشاق نیست بیتو سرور ای صنم
ناز و غرور ای صنم چند فروشی به ما
چند فروشی به ما ناز و غرور ای صنم
دل نکشد سوی کس هرگزم از دلبران
جز تو دلآرا بود گر همه حور ای صنم
روز و شبش هیچکار نیست به غیر از فغان
آه که خاقان ز تو تا شده دور ای صنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.