پادشاها بر درت شوق گدایی کردهام
با سگان آستانت آشنایی کردهام
میکنی آزار و میگویی برو از کوی من
من ز قیدت کی تمنای رهایی کردهام
باز میخواهی که در هجران خود سوزی مرا
میکشم خود را یقین فکر جدایی کردهام
دوش در پایت به مستی سر نسودم تا کنون
دست بر سر میزنم بیدست و پایی کردهام
دامن آلوده نکردم خویش را در عشق تو
در صف رندان تو من پارسایی کردهام
روز هجرت جان ندادم بیوفا گفتی مرا
راست میگویی که من هم بیوفایی کردهام
زخم شمشیر تو را زیب کفن کردم ببین
در میان کشتگانت خودنمایی کردهام
جسم زارم را به توفان بلا افکندهام
کشتی بحر غمت را ناخدایی کردهام
گفت خاقان تا گدای درگه جانان شوم
در گدایی نازها بر پادشاهی کردهام
نقد جان و دین و ایمان با حشم در راه تو
خویشتن را با نوا از بینوایی کردهام


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و شوق خود به معشوق سخن میگوید و به نوعی خود را در مقام یک گدا در درگاه او معرفی میکند. او به آلامی اشاره میکند که از جدایی و دوری معشوق متحمل شده و به دلتنگی و رنج خود اذعان میکند. شاعر تلاش میکند تا در عشق، خود را به نوعی پارسا و بیآلایش نشان دهد و در عین حال به خطراتی که در عشق متوجه اوست، اشاره میکند. او برای عشق معشوق، شخصیت خود را فدای او کرده و به توفیقاتی که در این راه به دست آورده، افتخار میکند. در نهایت، این عشق و گدایی در درگاه محبوب را به نوعی برتری و ارزش میداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر سر هر چشمه خالی صد سبو می کرده ام
خضر گم کردست راهی را که من طی کرده ام
از رقیبم گر شنیدی توبه از می کردهام
کذب تهمت افترا بهتان کجا کی کردهام
کی تواند دور از این در سازدم فکر رقیب
پیش از او این کوچهها را پیش از او طی کردهام
چون به جام باده بگزینیم غم ایام را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.