مصور پیش چشمم شد جمالش
چه شبها صبح کردم با خیالش
شب هجران به دندان میگزم لب
ندادم جان چرا روز وصالش
به راه توسن او سر نهادم
خوشا آن دم که گردم پایمالش
عجب حسنیست روزافزون خدایا
همی ترسم نگهدار از زوالش
از آن رخسار و ابرو لوحش الله
عیان ماهیست در زیر هلالش
مزن سنگ جفا ای بیمروت
شکسته بال مرغی را به یالش
ز صیادی بترس ای طایر دل
که دامش زلف باشد دانه خالش
ستم کردی به دل چندان که دل خواست
مطابق شد جوابت با سؤالش
غم خود گر بگوید دل به پیشت
تصور میتوان کردن ز حالش
بده ساقی مرا آبی که باشد
خضر حسرتکش آب زلالش
نظر بر غیر تو گر کرد خاقان
مکش او را کشد خود انفعالش


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، از زیبایی و جذبهٔ معشوق خود صحبت میکند و به خیالاتی که دربارهٔ او در شبها دارد، اشاره میکند. او به درد و غمی که ناشی از جداییاش است، میپردازد و از شوق وصال صحبت میکند. شاعر همچنین به قدرت زیبایی معشوق و نگرانیاش از زوال آن اشاره میکند و از بیرحمی و بیمروتی دلسوزان مینالد. او دل دلشکستهاش را به تصویر میکشد و از خضر، نماد زندگی و زلالی، میخواهد تا دردهایش را تسکین بخشد. در نهایت، به ترس از رقیبان و بیتوجهی خاقان به عشق خود اشاره میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگفتم شعر جز در وصف حالش
بگفتم آنچه دیدم از فعالش
به چشم شاه، شیرین کن جمالش
که خود بر نام شیرین است فالش
شده آتش طلب گار جلالش
دمادم محو گشسته ازوصالش
کسی کز عشق کس باشد خیالش
شود همسر به کابین حلالش
و گر خونت همی ریزد جمالش
چو یار آید ز در میکن حلالش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.