هستی تو به زیر چرخ اطلس
بر خلعت دلبری ملبس
باشد چو گهر نهان بخارا
اندام تو در قبای اطلس
وصف تو چه سان کنم که باشند
در وصف تو کائنات اخرس
تو یار کسان و من شنیده
در عشق تو طعن ناکس و کس
آن جان جهان روان شد از پیش
جان دو جهان فتادش از پس
کی گل به رخت شود مقابل
با گل نکند برابری خس
آسوده ز درد هجر خاقان
در سایه آن نهال نورس


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف معشوقی میپردازد که وجودش در دنیای مادی همانند جواهری ارزشمند و نایاب است. او به زیبایی و دلربایی این معشوق اشاره میکند و از آن میگوید که هیچ چیزی، حتی گل، توانایی برابری با او را ندارد. شاعر همچنین به عشق و درد هجران اشاره میکند و از آرامشی که در سایه این معشوق نازنین بر دلش نشسته، سخن میگوید. در نهایت، او با اشارتی به محبوبش، وجود او را سبب آسایش جان خویش میداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اری لهم ما قد اری لنفسی
ان یتبعوا خیر قبیل الانس
برهانه مثل شعاع الشّمس
یبعث من مکّة دار الحمس
ای دستکش تو این مقرنس
وی دستخوش تو این مقوس
ای خاشکدانت سقف ازرق
وی شادروانت چرخ اطلس
چون روح ز عیب ها منزه
[...]
او میشد و میزدند هر کس
«مجنون مجنون» ز پیش و از پس
امروز جفا نمیکند کَس
در شهر مگر تو میکنی بس؟
در دام تو عاشقان گرفتار
در بند تو دوستان مُحَبَّس
یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ
[...]
در قربت حضرت مقدس
پیغمبر پاک رهبرم بس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.