کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
صد بحر خفته در جگر و دیده بینم است
یک دیده از برای تماشا کفایتست
لیک از برای گریه هزار ار بود کم است
با انقلاب دهر چه سازم که درد دوست
دیروز ریش بوده و امروز مرهم است
نشکفته بهترم بگذار ای صبا مرا
کاین غنچه همچو داغ پر از دود ماتم است
آگه نیم ز آمدن و رفتن بهار
دانم همین قدر که همه موسم غم است
در بار اشک بند نظر را که نزد دوست
نامحرم است دیده ولی گریه محرم است
نازم به فیض باغ جمالت که یک نگاه
بر گل سموم و بر گل روی تو شبنم است
دل پر ز مهر تست عزیزش نگاه دار
جام از من است لیک پر از باده جم است
یک پرده بیش نیست فصیحی نوای عشق
پندار گوش ماست که گه زیر و گه بم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و درد ناشی از آن است. شاعر خود را در وضعیتی پریشان و آشفته توصیف میکند و میگوید که در دلش دردهای زیادی نهفته است. او از اشک و گریه سخن میگوید و درک میکند که روزهای خوب به زودی تمام میشوند. شاعر به زیباییهای عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هر گونه احساسات قوی، حتی اگر تلخ باشند، بخشی از تجربهی انسانیاند. او به وجود غم و اندوه در زندگی اشاره میکند که در هر فصلی از سال حاکم است و در نهایت میگوید که عشق بس فراتر و عمیقتر از آن چیزی است که در ظاهر دیده میشود.
هوش مصنوعی: کار من به گونهای است که همچون زلف محبوب پریشان و در هم ریخته میباشد. در وجودم دریاهای خفتهای وجود دارد، اما چشمانم بیآب و بیحالت است.
هوش مصنوعی: یک چشم برای تماشای زیباییها کافی است، اما برای گریه و اندوه، اگر هزار چشم هم داشته باشیم باز هم کم خواهد بود.
هوش مصنوعی: با تغییرات زمان، هرکاری که بکنم، باید بدانم که درد ناشی از دوست دیروز برای من سختی و زخم بود و حالا امروز به عنوان درمان و تسکین به آن نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: ای نسیم، بگذار من بدون اینکه شکفتم و باز شدم، بمانم. زیرا این غنچه درونش غم و درد زیادی دارد و مانند داغی پر از دود و اندوه است.
هوش مصنوعی: من از آمدن و رفتن بهار آگاهی ندارم، اما میدانم که تمامی این فصلها، فقط زمان غم و اندوه است.
هوش مصنوعی: به طور کلی، در این شعر گفته شده که نگاه کردن به اشکها و احساسات در جمع دوستان ممکن است نامناسب به نظر برسد، اما در واقع گریه و ابراز احساسات یک کار طبیعی و پذیرفتهشده است. در واقع، در جمع دوستان میتوان احساسات را آزادانه نشان داد، حتی اگر به نظر بیاید که این کار مناسب نیست.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و لطف باغ چهرهات افتخار میکنم، زیرا یک نگاه به گلهای معطر و به چهره تو، مانند شبنم بر روی گلهاست.
هوش مصنوعی: دل پر از عشق توست، ای عزیز، آن را حفظ کن. این جام که در دست دارم از من است، اما پر از شراب جم است.
هوش مصنوعی: عشق تنها یک لایه ظاهری است و کلام زیبا و فصیح آن مانند صدایی است که برای گوش ما میآید و گاهی نرم و لطیف و گاهی پرخروش و هماهنگ است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عهدیست تا نصیبه ما از جهان غم است
حال دل از فلک چو فلک نیک بر هم است
در عالم از فراغت خاطر اثر نماند
آری مگر فراغت از آن سوی عالم است؟
در مدت جوانی و در عهد کودکی
[...]
ای شاه بانوی ایران به هفت جد
اقلیم چارم از تو چو فردوس هشتم است
بلقیس روزگار توئی کز جلال و قدر
شروان شه از کمال سلیمان دوم است
خود خاتم بزرگ سلیمان به دست توست
[...]
شاها درِ تو قبله شاهان عالم است
گردون تو را مسحر و گیتی مسلم است
مقصود آفرینش عالم تویی از آنک
ذات مطهرت سبب نظم عالم است
هم چشم مهر و ماه به روی تو روشن است
[...]
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نامتناسب جهنم است
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است
نه هرکه چشم و گوش و دهان دارد آدمیست
[...]
تا دور آفرینش و تا عمر عالم است
پیوند عشق و عاشق و معشوق با هم است
گر سرّ این رموز بدانی وجود عشق
پیش از سرشتن گِل حوا و آدم است
آدم تویی به نقد و گر ناقدی تو را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.