گنجور

 
فصیحی هروی

ز گریه موج زند مجلس ار ندیم شوم

چمن به ناله درآید اگر نسیم شوم

مشام خواهش مجنون شود زکام ابد

به چین طره لیلی اگر شمیم شوم

عذار شعله ایمن به دود اندایند

اگر ز سعی قبول ازل کلیم شوم

نیاز سر به گریبان کشد چو غنچه به ننگ

اگر چو ابر در این گلستان کریم شوم

لبم به شیر مرادی زمانه تر نکند

مسیح گردم ازین مادر ار یتیم شوم

اگر نه عمر عزیزم چرا درین بازار

به هرزه پیش فروش امید و بیم شوم

مرا بسوخت غرور کرم فصیحی‌وار

دو روز رخصت عشق ار بود ائیم شوم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم

شکفتگی نکند گل اگر نسیم شوم

بس است جوهر ذاتی مرا، نه آن گهرم

که گر صدف برود از سرم یتیم شوم

دم مسیح درین گلستان گرانجان است

[...]

سلیم تهرانی

چو جای در صف طفلان کنم، ندیم شوم

وگر به بزم بزرگان رسم، حکیم شوم

شوند لاله و گل چون چراغ روگردان

ز من، به گلشن ایام اگر نسیم شوم

گدای را به گدای دگر شدن محتاج

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه