کو هجوم گریه کز یک قطره صد جیحون کنم
چشم مفلس را ز فیض رشحهای قارون کنم
در دل از جوش ملالم جای داغی هم نماند
هم مگر آرایش این خانه از بیرون کنم
جان اگر از ناتوانی برنیاید باک نیست
نالهام از ضعف اگر بر لب نیاید چون کنم
طرز این فکر نفس بافان پسند طبع نیست
پارهای از خون دل بر دارم و موزون کنم
بر لبم حرفی اگر آید ز خون دل تهی
بازش آرم تا از آن سرچشمهاش پرخون کنم
چون صبا بر خار و گل پیچم به گلزار سخن
هر چه خون آلوده نبود ز آن چمن بیرون کنم
گر گزد دلهای محزون را فصیحی نالهام
از لب افسردگانش در نفس افسون کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره درد و رنج میپردازد. شاعر از قدرت گریه و اشک صحبت میکند و تمایل دارد که حتی یک قطره اشک بتواند تأثیر بزرگی داشته باشد. او با نگاهی به مشکلات و ملالتهای زندگی، به دنبال راهی برای ابراز احساسات و درد دلش است. شاعر از ضعف و ناتوانی نمیترسد و به جای آن میخواهد که نالهها و افکارش را به کلمات زیبا بدل کند. او به این فکر میافتد که چگونه میتواند احساساتش را به شعر تبدیل کند و از طریق آن، دردهای دیگران را نیز بیان کند. در نهایت، شاعری که در پی زیبایی در کلام و روحانگیزی است، میخواهد از زندگی و تلخیهای آن الهام بگیرد و به نگاهی عمیقتر به احساسات انسانی دست یابد.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم گریز از گریهای پیدا کنم که با یک قطره آن میتوانم دریایی از اشک بریزم و با اندکی از نعمت، چشمان بیپول را مانند قارون پر از ثروت کنم؟
هوش مصنوعی: در دل به خاطر ناراحتیام دیگر جایی برای احساس ناراحتی نمیماند، مگر اینکه بخواهم ظاهر این مکان را از بیرون تغییر دهم.
هوش مصنوعی: اگر جانم به خاطر ناتوانی نتواند برآید، اشکالی ندارد. اما اگر نمیتوانم از روی ضعف ناله کنم، چه باید بکنم؟
هوش مصنوعی: این فکر که بافندگان نفس به آن علاقمند هستند، با سلیقه من همخوانی ندارد. من بخشی از درد و رنج خود را برمیدارم و به صورت موزون و زیبا در میآورم.
هوش مصنوعی: اگر بر زبانم سخنی از دل پرغم بیرون بیاید، آن را خالی و بیمحتوا نمیگذارم و دوباره آن را به زندگی میبخشم تا از احساسات عمیق و واقعیام پر شود.
هوش مصنوعی: وقتی که نرمنسیم به گلها و خارها برسد، من در باغ سخن هر چیزی که به خون آغشته نیست را از آن باغ دور میکنم.
هوش مصنوعی: اگر دلهای ناراحت را گزند بزند، من با صدای رسا و غمزدهام میتوانم در دل افسردگان جادو بیندازم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر
صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان
[...]
آخرای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم
چند در چنگ فراقت دیدگان پر خون کنم
افعی زلفت که برزمرد همی غلطد چرا
خیره بروی هر زمان از جزع بر افسون کنم
یکشب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟
چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟
افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا
خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟
یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!
از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر
قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم
تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی
[...]
دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم
ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما
ای نگار ماه رخ گر صد هزار افزون کنم
در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.