گنجور

 
فصیحی هروی

به بوی درد پریشان زلف یار شدم

نه صید دوست که صید دل فگار شدم

روم به کوثر و خمیازه هوس نکشم

به کوی باده به دریوزه خمار شدم

حدیث فیض تماشای سنبل و گل دوست

ز من شنو که خزان بودم و بهار شدم

نوای شکر شهادت شنیدم از لب خضر

به مهربانی تیغت امیدوار شدم

نهان ز فیض بهارم درین چمن کشتند

که سبز ناشده نومید برگ و بار شدم

دمید صبح رخش دوش پیشتر ز سحر

ز روی ناله ناکرده شرمسار شدم

مرا ز باغ فصیحی بهار بیرون کرد

به دشت رفتم و از داغ لاله‌زار شدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیالی بخارایی

مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم

پی رضای تو رفتم گناهکار شدم

به اختیار غلامیّ حضرتت کردم

که بر ولایت دل صاحب اختیار شدم

ز بیم جرم پراکنده حال بودم لیک

[...]

صائب تبریزی

ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم

به حیرتم که چسان خرج روزگار شدم

درین قلمرو آفت ز ناتوانیها

به هر کجا که نشستم خط غبار شدم

تو شاد باش که من همچو غنچه تصویر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه