به بوی درد پریشان زلف یار شدم
نه صید دوست که صید دل فگار شدم
روم به کوثر و خمیازه هوس نکشم
به کوی باده به دریوزه خمار شدم
حدیث فیض تماشای سنبل و گل دوست
ز من شنو که خزان بودم و بهار شدم
نوای شکر شهادت شنیدم از لب خضر
به مهربانی تیغت امیدوار شدم
نهان ز فیض بهارم درین چمن کشتند
که سبز ناشده نومید برگ و بار شدم
دمید صبح رخش دوش پیشتر ز سحر
ز روی ناله ناکرده شرمسار شدم
مرا ز باغ فصیحی بهار بیرون کرد
به دشت رفتم و از داغ لالهزار شدم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تب و تاب دلدادگی و عشق میپردازد و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق را بیان میکند. او از زخم دل و درد جدایی سخن میگوید و در عین حال، به زیباییهای عشق و امید به وصال اشاره میکند. با تصویرسازی از بهار و گلها، حال و هوای شادابی و زندگی را به تصویر میکشد، در حالی که در پس این زیبایی، غم و اندوهی هم نهفته است. نویی و نشاط عشق او را از یأس به شوق و امید منتقل میکند، ولی همچنان در جستجوی یافتن آرامش و وصال است. شاعر در نهایت، به ناچار و با غم از دنیای عشق دور میشود و به دشت میرود.
هوش مصنوعی: به خاطر عطر و بوی دردناک موهای پریشان محبوب، آشفته و بیتاب شدم. من صید عشقم نیستم، بلکه به شکار دل شکسته و آسیبدیدهام.
هوش مصنوعی: به سراغ حوض کوثر میروم و آرزویی برای نوشیدن باده ندارم؛ به خاطر کسالت و حالتی که دارم، به کوچهای که باده میدهند، نمیروم.
هوش مصنوعی: بگذار تا بگویم که چگونه با دیدن زیباییهای دوست، تغییر کردهام. من زمانی در حالتی از پژمردگی و خستگی بودم، اما ناگهان به شکوفایی و طراوت رسیدم.
هوش مصنوعی: صدای شکرگزاری و قدردانی از شهدای راه حق را از زبان خضر شنیدم و به خاطر مهربانی تو، با تیغت به آینده امیدوار شدم.
هوش مصنوعی: در این چمن، من که به برکت بهار پنهان بودم، کشت کردند و حالا در حالی که هنوز سبز نشدهام، به ناامیدی از خواب و زندگی تبدیل شدهام.
هوش مصنوعی: صبح دمید و نورش از شب گذشته زودتر آمد، و من از روی نالهای که نکرده بودم، شرمنده شدم.
هوش مصنوعی: من را از باغی که زیبایی و لطافت کلام داشت، به دشت بردند و در آنجا با دلی آتشین و غمگین روبرو شدم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا مکش که تو را خاک رهگذار شدم
پی رضای تو رفتم گناهکار شدم
به اختیار غلامیّ حضرتت کردم
که بر ولایت دل صاحب اختیار شدم
ز بیم جرم پراکنده حال بودم لیک
[...]
ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم
به حیرتم که چسان خرج روزگار شدم
درین قلمرو آفت ز ناتوانیها
به هر کجا که نشستم خط غبار شدم
تو شاد باش که من همچو غنچه تصویر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.