من که افسردهترم از نفس مرغ خموش
کی رسد در چمن حسن توام لاف خروش
جان گر از بهر نثارت نفرستم چه کنم
گل مفلس چه کند گر نشود عطرفروش
چه بهشتست محبت که درو میگردند
گریه زخم من و خنده گل دوش به دوش
شوق بنگر که چو نامش به زبانم آید
نگه از دیده سراسیمه دود تا در گوش
تیغ نازی مگر احرام دلم بسته که باز
زخمها هر نفس از شوق گشایند آغوش
نیش مژگان تو چون چشم تو شوخست مباد
چشم زخمی رسد و بشکند اندر رگ هوش
همت دیده بلندست فصیحی تن زن
نظری را به تماشای دو عالم مفروش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شاعر در این اشعار به افسردگی و ناامیدی عمیق خود اشاره میکند. او از حسرت عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و میگوید که گرچه دلش پر از درد و زخم است، اما شوق و یاد معشوق همچنان در او زنده است. او از تضاد بین شادی و غم، و همچنین از دشواریهای عشق سخن میگوید و به نظر میرسد که احساساتش به شدت متناقض و پیچیدهاند. در نهایت، او از نگاهی بلندپروازانه و آرزوهایی عاشقانه صحبت میکند که در کنار درد و غم ناشی از جدایی، به زندگی معنی میبخشد.
هوش مصنوعی: من از خیال و اندوهی که دارم به مرگ و خاموشی پرندهای در سکوتم میمانم. حالا چقدر طول میکشد تا در گلزار زیبایی تو، صدای سرخوشی و شادابی من بلند شود؟
هوش مصنوعی: اگر جانم را برای نثار تو هدیه نکنم، چه باید بکنم؟ چیز بیارزشی مانند گل ناتوان چه میتواند بکند اگر عطر فروش نتواند عطری بفروشد؟
هوش مصنوعی: محبت مانند بهشتی است که در آن، زخمهای دل من سبب گریه میشوند و در کنار آن، شادی و خنده گل نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: به شوقی که احساس میکنم، وقتی نامش را بر زبان میآورم، چشمانم پر از نگرانی و اشک میشود و گویا چیزی در گوشم میپیچد.
هوش مصنوعی: اگر دلم را به عشق تو محکم بستهام، چرا زخمی که هر لحظه از شوق میزنم، دوباره باز میشود و آغوشم را به روی احساساتم میگشاید؟
هوش مصنوعی: نیش مژگان تو به اندازه چشمهای کنجکاو و بازیگوش تو زیباست، اما ای کاش که آسیب و آسیبدیدگی از دیگران به تو نرسد و قلب و روح انسان را نشکند.
هوش مصنوعی: عزم و اراده تو بسیار بلند است، پس با تمام وجود خود را برای مشاهده زیباییهای دو جهان آماده کن و به راحتی از تماشای آنها دست نکش.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش
گاه چون نای بدم از غم تو با ناله
[...]
اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش
حلقه بندگی میراتابک بر غوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا
دهر مرغاشیه دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال بچرخ
[...]
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
[...]
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.