گنجور

 
فرخی سیستانی

تا کی بود این شوخی و تاکی بود این جنگ

زین شوخی و زین جنگ نگردد دل من تنگ

صلحست مرابا تو و بامن نکنی صلح

جنگست ترا با من و با تو نکنم جنگ

سنگست دلت مهر بر او تابان گه گه

کز تافتن مهر گهر زاید در سنگ

فرسنگ به فرسنگ دوانم ز پی تو

وزمن تو گریزانی فرسنگ به فرسنگ

گرمن ز تو ای دوست همی ننگ ندارم

تو نیز مدار از من و از صحبت من ننگ