گنجور

شمارهٔ ۲۱۲ - در مدح خواجه عمید حامد بن محمدالمهتدی گوید

 
فرخی سیستانی
فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید
 

تادل من ز دست من بستدی

سر بسر ای نگار دیگر شدی

چاره و راه خویش گم کرده ام

تا تو مرا به راه پیش آمدی

من زهمه جهان دلی داشتم

آمدی وز دست من بستدی

دل به تو دادم و دلت نستدم

مردم دیدی تو بدین بی بدی

گویی بیدلی و با من دو دل

لاجرم ای صنم به کام خودی

جان ودل من آن خواجه ست و تو

چنگ به چیز خواجه اندر زدی

عالم فضل و علم خواجه عمید

حامد بن محمد المهتدی

آن که همه درفشد از روی او

رادی و فضل و فره ایزدی

ای همه حری و همه مردمی

وی همه رادی و همه بخردی

رادی را تو اول و آخری

حری را تو ضظغ و ابجدی

باخبر از فنون فضل وادب

هست به پیش تو کم از مبتدی

وقت کفایت ار چه کافی کسیست

گوید کاستاد چومن صد شد ی

موبد اگر امام دانش بود

توبه همه طریقها موبدی

سایل اگر چه جان بخواهد زتو

بدهی و همچنین بدی تا بدی

باشد اگر صد هنری مرد، تو

پیشتر و بیشتر از هر صدی

تو زهمه جهان به پیشی و نام

همچو ز جمع روزهاشنبدی

تا شبهی نیاید از آبنوس

همچو ز دار پرنیان تربدی

گنبد بر شده فرود تو باد

همچو بهشت از زبر گنبدی

عید مبارکست می خواه از آن

کز رخ اوبه لب همی گل چدی

گشته ز رنگ سبزه و ارغوان

باغ و چمن زمردی و بسدی

چشم مخالف را بیاژن به تیر

چون کف یاران که به زر آژدی

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.