گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

چون به دیر آمد ز بهر خم شکستن محتسب

شد دل رندان چو چشم شوخ ساقی مضطرب

اجتناب افتاد اهل دیر را از وحشتش

اهل دین نبود عجب گشتن ز شیطان محتسب

آفتش افکند در دور حریفان انقلاب

کش به جان آفت رسد از دور چرخ منقلب

شام هجران حمرت گردون چه باشد از شفق

گر نگشته آتش آهم به گردون ملتهب

کامکاران را نکودان نیکوان را ارتکاب

آن چو نبود بد بود گشتن بدی را مرتکب

عاشقی و دردمندی پیشه کن ور نیستی

خویش را با اهل درد عشق میکن منتسب

فانیا گر قطع صحرای فنا را طالبی

بایدت از باطن پیر مغان شد مکتسب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

دوست دارم کودک سیمین‌برِ بیجاده لب

هر کجا زیشان یکی بینی مرا آنجا طلب

خاصه با روی سپید و پاک چون تابنده روز

خاصه با موی سیاه و تیره چون تاریک شب

هر که را زینگونه باشد ماهرویی مشکموی

[...]

ناصرخسرو

بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب

کارها کردند بس نغز و عجب چون بلعجب

گشت بر من روز و شب چندانکه گشت از گشت او

موی من مانند روز و روی تو مانند شب

ای پسر گیتی زنی رعناست بس غرچه فریب

[...]

قطران تبریزی

دارد آن وشی رخ و وشی برو وشی سلب

رادگاه غمزه چشم و زفت گاه بوسه لب

لؤلؤ لالا شرا از لاله نعمان صدف

لاله نعمانش را از عنبر سارا سلب

چشم او مخمور و من خوردم بجام مهر می

[...]

مسعود سعد سلمان

جام همچون کوکبست از بهر آن تابد به شب

لاله همرنگ میست از بهر آن دارد طرب

جام می خوردست بی حد ز آتش خندیدست لب

از طبیعت در بدن خونست قوت را سبب

سنایی

ای که چون اندر بنان آری قصب هنگام نظم

صدر چرخ ثانی از فضل تو پندارم قصب

کوکب معنی تو در سیر آوری بر چرخ طبع

وانگه از نوک قصب روز اندر آمیزی به شب

در یکی بیتت معانی روشنی دارد چنانک

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه