ای ز رویت ماه را صدگونه تاب
مه مگو باشد سخن در آفتاب
غیر در کویت عذابم می کند
هیچکس نشنیده در جنت عذاب
تا ندیدم خواب در چشمم ز اشک
چشمرا اکنون نمی بینم به خواب
در تن خاکی است از لعل تو جوش
خاک را در جوش می آرد شراب
چون خیال دیدن رویت کنم
در دل افتد ضعف از بس اضطراب
پیر دیر و مغبچه مستم کنند
خوش دلم در میکده از شیخ و شاب
فانیا در قطع وادیهای عشق
از جگر باید غذا وز دیده آب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از تماشای روی معشوق، که به مانند ماه تابانی است، صحبت میکند و میگوید که در سایه او، هر سخنی بیمعنا است. او در غیاب معشوق عذاب میکشد و احساس تنهایی و بیخوابی دارد. شاعر با اشاره به حال و هوای میخانه و مستی، به عشق و تمنای دیدن معشوق میپردازد و میگوید که این عشق مانند شراب، وجود او را به جوش میآورد. در نهایت، او به حالت ضعف و اضطراب خود در پی عشق اشاره میکند و از درد عمیق آن صحبت میکند.
هوش مصنوعی: ای زیبا که چهرهات مانند ماه میدرخشد، نگو که نور مهتاب صد جور زیباست، چونکه در برابر آفتاب، این صحبتها بیمعناست.
هوش مصنوعی: هیچکس جز تو در دنیا نیست که عذابم دهد؛ عذابی که حتی در بهشت هم نمیشود آن را شنید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که اشکم را در چشمانم ندیدم، خواب برایم پررنگ نبود. اکنون که آن حال را تجربه کردهام، دیگر نمیتوانم خواب را ببینم.
هوش مصنوعی: در بدن خاکی، زیبایی و ارزشهای وجود تو، مثل لعل و سنگ قیمتی، آنقدر تاثیرگذار است که باعث بالا آمدن و فوران شراب میشود. به عبارت دیگر، وجود تو باعث زنده شدن و نشاط در این دنیا میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که به فکر دیدن چهرهات میافتم، دلم پر از نگرانی و ضعف میشود.
هوش مصنوعی: در میخانه با ظاهر شدن پیر مست و دختر نیکوکار، دلم شاد و خوشحال میشود.
هوش مصنوعی: برای عبور از مسیرهای عشق، باید از دل و جان خود مایه گذاشت و اشکها را به عنوان نشانهای از عشق و احساسات نثار کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این جهان خواب است، خواب، ای پور باب
شاد چون باشی بدین آشفته خواب؟
روشنییْ چشم مرا خوش خوش ببرد
روشنیش، ای روشنائییْ چشم باب
تاب و نور از روی من میبرد ماه
[...]
آفتاب از روی تو بر دست تاب
خود ازین رویست فخر آفتاب
در سحاب از جود تو آمد اثر
زان بود خیرات عالم در سحاب
زور و تاب خسروان سهم تو بود
[...]
من عجب دارم همی از شاعران
تا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همی
تا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهد
[...]
کافران را داده مهلت در عقاب
نا فرستاده به عهد او عذاب
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.