گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

نگار ترک تاجیکم کند صد خانه ویرانه

بدان مژگان تاجیکانه و چشمان ترکانه

مرادم این بود تا چشم خود بر زلف او مالم

اگر خواهی که او را سازم از مژگان خود شانه

بخواهد مرغ دل را سوخت آخر بال و پر یک شب

ز بس گرد سر آن شمع می‌گردد چو پروانه

بنای عشق را در دل شکاف سینه در باشد

الف‌ها پهلوی هم بر درش خط‌های دندانه

کشم خود را ز بهر سایه هردم زیر دیواری

چو افتاد از نم تف‌های آهم سقف کاشانه

گرت تیره است خلوت رو سوی پیر مغان ای شیخ

که باشد از فروغ باده روشن کنج میخانه

به جرم دین بتی بربسته گرداند به زنارم

چو بخشد نقد دین را گیردم از بهر جرمانه

به من پیمانه ده ساقی چو با رندان دهی ساغر

خم می را ولی بهر دل من ساز پیمانه

نصیحت گوی فانی هم ز آیین خرد دور است

کسی کش عقل باشد کی درآمیزد به دیوانه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کسایی

چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه

زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه

اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند

که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه

چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید

[...]

مولانا

زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه

زهی یغما که می‌آرد شه قفجاق ترکانه

دلم آهن همی‌خاید از آن لعلین لبی که او

کنار لطف بگشاید میان حلقه مستانه

هر آن جانی که شد مجنون به عشق حالت بی‌چون

[...]

سعدی

شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه

ز عشرت می‌پرستان را، منور بود کاشانه

ز خلوتگاه ربانی، وثاقی در سرای دل

که تا قصر دماغ ایمن بود ز آواز بیگانه

چو ساقی در شراب آمد، به نوشانوش در مجلس

[...]

حکیم نزاری

گران‌جانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه

چو بانگِ صبح بشنیدی سبک برخیز مردانه

به مسمار ارادت خویشتن چون حلقه بربندی

اگر روزی دهندت ره درون بارِ می‌خانه

تو گردانی که در تفریق مجموعیم پس دانی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیرخسرو دهلوی

به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه

پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟

بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم

که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه

مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه