گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

باز تیغ ظلم بر کف تندخوی من رسید

ریخت هر سویی دو صد خون تا به سوی من رسید

هر چه از طوفان اشک من رسید اندر غمش

بر همه روی زمین اول به روی من رسید

سنگباران فلک صد جا سرم را هم شکست

سنگ بیدادش نه تنها بر سبوی من رسید

گرچه من دیدم ملالتها ز گفت و گوی خلق

خلق را هم بس ملال از گفت و گوی من رسید

اینکه بر هر تار موی من زدی تیغ ظلم

آن همه بر پیکر چون تار موی من رسید

حکم کشتن هر کرا فرمود آن سلطان حسن

شحنه عشق از برای جست و جوی من رسید

فانیا در ضعف هجران تیغ آن بی‌باک بود

قطره آبی که ناگه بر گلوی من رسید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید

بر سمند ناز ترک تندخوی من رسید

باد عنبربو چرا شد گرد مشکین بهر چیست

گر نه از صحرا غزال مشکبوی من رسید

اشک خونین بر رخ زردم نشانی بیش نیست

[...]

فضولی

بر گلویم تیغ ترک تند خوی من رسید

تشنه لب بودم که آبی بر گلوی من رسید

از نسیم وصل جانها را معطر شد دماغ

غالبا کز ره غزال مشکبوی من رسید

ژاله وش بارید ازو سنگ ملامت بر سرم

[...]

صائب تبریزی

باده منصور در جام و سبوی من رسید

صاف شد این سیل خونین تا به جوی من رسید

عالمی خوشوقت شد از نافه سودای من

بر جنون زد بر دماغ هر که بوی من رسید

گشت شیرین از صفای سینه من چون صدف

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه