لبت که برگ گل تر به باده آمیزد
دگر عجب که مسیحا ز باده پرهیزد
به عشوه نرگس شوخت به طرفة العینی
هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد
دلم ضعیف و می تندوش مگر ساقی
گلابی از خوی رخسار بر قدح ریزد
دل از خیال میان تو هر زمان خود را
چو لولیان بلاغت ز ریشه آویزد
صفا ز باده دوران مجو چنین که سپهر
غبار فتنه ز پرویزن بلا بیزد
عجب که زهره پس کار خویش بنشیند
بناز شاهد ما چون برقص برخیزد
نه ایستد خرد حیله گر به کشور عشق
چو شیر شد یله رو به ز رخنه بگریزد
دلم ز کثرت شغل صراحی می سوزد
بنور شمع چو پروانه ای که بستیزد
هر آنکه مغبچه و باده خواست چون فانی
به خاک دیر مغان خون دل برآمیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق و تاثیرات آن بر دل و جان انسان میپردازد. شاعر با توصیف لبانی شبیه به گل و جذابیتهای عشق، به تضاد بین زیبایی و زهد اشاره میکند و میگوید که چطور چشم و دل انسانها به فتنههای عشق مجذوب میشوند. دل شاعر ضعیف و تشنه است، و او از ساقی میخواهد که گلابی را از خود بر روی جام بریزد. در ادامه، به اوضاع و احوال دل و دنیای عشق اشاره میکند و میگوید که از فتنههای عشق نباید غافل بود. در نهایت، شاعر به کثرت مشغلههای زندگی و میل به باده و عشق اشاره میکند و از سوزش دل خود به خاطر این خواستهها سخن میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی لبهات مثل برگ گل با شراب مخلوط میشود، عجیب نیست که حتی مسیحا هم از شراب دوری کند.
هوش مصنوعی: با یک لبخند ناز و چشمان فریبندهاش، او در ک瞬ۀ چشمبرهمزدنی هزار مشکل و وسوسه را از هر سو به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: دل من ضعیف و بیتاب است، مگر اینکه ساقی گلابی از زیبایی صورتش در جام بریزد.
هوش مصنوعی: دل به خاطر یاد تو همیشه در حال نوسان است، مانند کسی که به ریشه یک گیاه آویزان است و تلاش میکند تا به زیبایی و بلاغت برسد.
هوش مصنوعی: از لذتهای زندگی گذرا نباید غافل شد، زیرا زمان و سرنوشت میتوانند به ناگاه مشکلات و مصیبتهایی را به وجود آورند.
هوش مصنوعی: شگفتا که زهره، پس از انجام کارهایش، به تماشای زیبایی ما مینشیند وقتی که معشوق به رقص برمیخیزد.
هوش مصنوعی: خرد حیلهگر در دنیای عشق نمیتواند ایستادگی کند، چون وقتی عشق مانند شیری شجاع و رها میشود، خرد به سرعت از ریزهکاریها فرار میکند.
هوش مصنوعی: دل من از خیلی مشغلهها مثل شمعی میسوزد، مثل پروانهای که به دور شمع میچرخد و با آن درگیر است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال عشق و خوشحالی باشد، باید با سختیها و رنجهای زندگی دست و پنجه نرم کند و در نهایت با درد و غمهایی که دارد، خود را تسلیم خوشگذرانی کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد
که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد
گهی ز طیره گری نکتهای دراندازد
گهی به بلعجبی فتنهای برانگیزد
به هیچ وقت به بازی کرشمهای نکند
[...]
ز طبع پاک قوامی حدیث خوش خیزد
از این بود که ز هر ناخوشی بپرهیزد
اگرچه جنس نباشد گریزد از ناجنس
چو عندلیب که با عنکبوت نامیزد
خدایگانا دانی که تیغ اندیشه
[...]
سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزد
زمانه عنبر و کافور بر هم آمیزد
بگسترند عروسان باغ دامن خویش
چو ابر برسرشان ز استین گهر ریزد
خیال دوست چو در چشم خفتگان بزند
[...]
چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد
فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست
که در میانه یکی گرد برنمیخیزد
ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت
[...]
کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد
غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست
که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد
ضرورت است گرفتار عشق را که جفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.