گنجور

 
امیرعلیشیر نوایی

هر که در کوی مغان رفت گرفتار بماند

پای در لای میش بر در خمار بماند

دل بشد تا خبر از جانب دلدار آرد

بیخبر گفت که زود آیم و بسیار بماند

آمدند اهل تماشا ز سوی مغبچگان

دل ما بود که در دیر مغان زار بماند

زخم عشاق همه روی برآورد ز وصل

دل مهجور من شیفته افکار بماند

از خمار ار سرو تن برهنه ام عیب مکن

زانکه در میکده نی خرقه نه دستار بماند

بت من رفت ولی در دل من نقش به بین

که درین بتکده چون صورت دیوار بماند

شاید ار دفع تحیر کندش دور قدح

هر که در حیرت این گنبد دوار بماند

راقم هیأت نه دایره مینایی

چه طلسمات که در گردش پرگار بماند

خواست فانی که به وصل تو نویسد ورقی

روی بنمودی و دست و دلش از کار بماند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند

دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس

از دغا باختن چشم تو عیار بماند

عمر من در سرکار تو رود، می‌دانم

[...]

امیرعلیشیر نوایی

تو برفتی و دل خلق جهان زار بماند

تا قیامت به فراق تو گرفتار بماند

زاتشین آه دل سوختگان تا به ابد

دودها در خم این گنبد دوار بماند

اهل توحید که بی مرشد کامل گشتند

[...]

فیض کاشانی

طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماند

خار حسرت ز رخت در دل گلزار بماند

آنکه ره جانب او رفت دگر باز نگشت

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

زاهد بی‌خبر از سرزنشم دست نداشت

[...]

جویای تبریزی

جان آزاد گرفتار تن زار بماند

همچو گنجی که نهان در ته دیوار بماند

از پریشان نظری گشته پریشان دلها

دیده آن است که در حسرت دیدار بماند

روز را مهر به شب گر برساند عجب است

[...]

رضاقلی خان هدایت

هرکه شد ز اهل نظر محو رخ یار بماند

ورنه چون زاهد بیچاره به گفتار بماند

امتحان را بت دیرین چو به رخ برقع بست

آشنا آمد و بیگانه به انکار بماند

عارف آن است که بی پرده رخ یار بدید

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از رضاقلی خان هدایت
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه