نیست یکدل کز جفای چشم او بیمار نیست
یا که چشمی کز غم دل تا سحر بیدار نیست
گرچه ناهمواری گردون برون از غایت است
در جفا چون آن مه بی مهر ناهموار نیست
وصل خاصان را بود کنج غم و مرغ دلم
تا بود ویران مقام جغد در گلزار نیست
نبود اندر عشق با فرهاد و شیرین نسبتم
زانکه با اهل خرد دیوانگان را کار نیست
گر شبی از شدت هجران ز عشق آیم به تنگ
باز تا وقت سحر کارم جز استغفار نیست
تار ادبارم بگردن زهد و دین از من مجوی
ای مقیم دیر دان کین رشته زنار نیست
نیست شد فانی دران کو از خیالش ای رقیب
دست کوته کن تو هم او را همان پندار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به بیوفایی و نسبتهای دردناک عشق اشاره میکند و بیان میکند که کسی از درد و سوختن عشق او بیخبر نیست. او بر ناهمواریهای زندگی و مشکلاتی که عشق برای او به وجود میآورد تأکید میکند و به غم و اندوه خود میپردازد. شاعر همچنین به عدم ارتباط با عقلای جامعه و اینکه احساسات او در عشق به فرهاد و شیرین قابل مقایسه نیست، اشاره دارد و در نهایت با بیان رجوع به استغفار و تمرکز بر درد و رنج خود، پرسشاتی درباره ادیان و باورها مطرح میکند و به نقد اجتماعی میپردازد. در کل، شعر نشاندهنده پوچی و پیچیدگیهای عشق و رنج ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی نیست که از بیوفایی نگاه او بیمار نشده باشد، یا اینکه چشمی از غم دل خود تا صبح بیدار نمانده باشد.
هوش مصنوعی: هرچند که زندگی با مشکلات و سختیهای زیاد همراه است و این ناعدالتیها ممکن است بیپایان به نظر برسند، اما این ناملایمات به بدی بیمحبتی آن رخسار زیبا نیست.
هوش مصنوعی: در ارتباط با نیکان ممکن است در دل اندوهی باشد، اما دل من در حالی که خالی و ویران است، جایی را برای خود نمیبیند و مانند جغدی که در گلزار است، احساس بیمحلی میکند.
هوش مصنوعی: در عشق فرهاد و شیرین، من نسبتی ندارم، زیرا کسانی که اهل فهم و عقل هستند، به کار دیوانگان نمیپردازند.
هوش مصنوعی: اگر شبی به خاطر دوری از عشق به شدت دچار ناراحتی شوم، تا صبح تنها کارم توبه و طلب بخشش خواهد بود.
هوش مصنوعی: از اینکه زهد و دیانت را به گردن من آویختهای، دوری کن و نخواه مرا، ای کسی که در دیر نشستهای، بدان که این وابستگی من به زهد، فقط یک قید و زنجیر نیست.
هوش مصنوعی: کسی که همیشه در خیال و توهماتش غرق است، دیگر وجودی ندارد. ای رقیب، تو هم دست از خیال بردار؛ زیرا او نیز همانند خیالاتش واقعی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.