گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست

چه تیر گیست درین انجمن چراغ کجاست

چه شد که باده ی ما دیر می رسد امروز

حرارت نفس تشنگان داغ کجاست

براه میکده گم کرده ایم گوهر عقل

کجاست اهل دلی تا دهد سراغ کجاست

نه می که گر خورم آب حیات غصه شود

مفرحی که دهد یکزمان فراغ کجاست

من و هوای تو، پروای هیچ کارم نیست

چنین خیال که من می پزم دماغ کجاست

بخلوتی که گلی نیست رنگ و بویی نیست

دلم گرفت درین خانه طرف باغ کجاست

دران مقام که بستند بلبلان دم عشق

تو خود بگوی فغانی، مجال زاغ کجاست