منم ای شمع دل رفته و جان آمده بر لب
شده بر آتش شوق تو چو پروانه مقرب
شب وصلت که دران پرده کند عقل گرانی
من و افسانهٔ لعلت که فسونیست مجرب
من و خورشید جمالت چکنم ماه وشانرا
که بانوار تجلی نرسد پرتو کوکب
نرود از نظرم نقش خط و خال تو هرگز
که سواد نظر من شده زین هر دو مرکب
نبود عشوه گریهای تو در فهم معلم
که کسی این همه منصوبه نیاموخت بمکتب
بصد امید فگندم به سر راه تو خود را
چکنم گر نگذاری که ببوسم سم مرکب
اگر امروز دگر جرعه ی وصلم نرسانی
نرسانم من مخمور در این واقعه تا شب
می عشق تو حرامست بر آن سفله که هرگز
نکشد ساغر دردی و کند دعوی مشرب
صفت گرمی عشقت من سودا زده دانم
که کسی چون من سودا زده نگداخت درین تب
به نیاز شب و آه سحری یار نگردی
چه کند با تو فغانی جگر سوخته یا رب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره شوق و عشق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر خود را به شمع و پروانه تشبیه میکند که بیتابی و حرارت عشق او را به آتش میکشد. او عشق و زیبایی معشوق را آنچنان شدید میبیند که هیچ چیز نمیتواند آن را از یادش ببرد. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچکس نمیتواند عمق عشق و احساسات او را درک کند و معلمی که این عشق را آموزش دهد وجود ندارد. او با زبانی تلخ و پر از اشتیاق تمنا میکند که به او اجازه دهند در عشقش غرق شود، حتی اگر این عشق پنهان و حرام باشد. در نهایت، او از درد جدایی و فراق مینالد و با آه و فغان عشقش را میستاید.
هوش مصنوعی: من همان شمعی هستم که دل از دست رفته و جانم در آستانه است. مانند پروانهای که برای عشق تو، به آتش شوق سوختهام و نزدیک به شعله قرار دارم.
هوش مصنوعی: در شب وصال، زمانی که عقل من تحت تأثیر زیبا و سحرآمیز تو قرار میگیرد، احساس میکنم که داستان محبتت واقعی و ماهرانه است.
هوش مصنوعی: من و زیبایی تو مانند خورشید چه کنیم، وقتی که ماه و ستارهها نمیتوانند به روشنایی تو دست یابند.
هوش مصنوعی: هرگز از خاطر من نقش خط و خال تو محو نخواهد شد، چون این دو ویژگی، رنگ و بوی دیدن من را شکل دادهاند.
هوش مصنوعی: عدم وجود جذابیتهای تو در درک معلم باعث شد که کسی نتواند به این اندازه از دانش بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: با تمام امیدم، خودم را در سر راهت قرار میدهم، حتی اگر اجازه ندهی سم اسب را ببوسم.
هوش مصنوعی: اگر امروز نتوانی مرا به وصال برسانی، من هم تا شب در این وضعیت مستی باقی میمانم.
هوش مصنوعی: عشق تو برای کسی که هرگز درد و رنجی را تحمل نکرده و ادعای عشق و معرفت دارد، ممنوع و ناپسند است.
هوش مصنوعی: وجود عشق تو را به قدری گرم و پرشور میدانم که هیچکس مانند من که گرفتار این شوریدگی و جنون عشق است، نمیتواند در این همه سوز و گرما باقی بماند.
هوش مصنوعی: اگر در تاریکی شب و در لحظات بیداری صبحگاهی به یاری او نرسی، چه کسی به فغان و ناله دل سوختهات توجه خواهد کرد؟ ای خدا!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شکرت را شد اگر چه سپه موران مرکب
مگسی نیز نخواهم که کند سایه بر آن لب
منم و قامت شاهد، برو ای خواجه مأذن
تو در مسجد خود زن و الی ربک فارغب
سر درویش بدارد خبر از تاج سلاطین
[...]
بود تاریخ عرب هفتصد و پنجاه و یک
وسط روز دو شنبه سوم از ماه رجب
که زد از کتم عدم خیمه بصحرای وجود
قدوه و قبله ملک عجم و دین عرب
آصف عهد جلال دول و دین منصور
[...]
به مه من که رساند که من دلشده هر شب
ز غم هجر رسانم به فلک ناله یارب
نتوان بوسه زد آن لب کنم اما هوس آن
که ببوسم لب جامی که رسد گاه به آن لب
سر من گرچه نشاید که به فتراک ببندی
[...]
چشمه زندگی آمد دهن آن مه نخشب
بهر سیراب شدن سبزه خط رسته به آن لب
طفل مکتب شده پیر خرد اندر ره عشق
شوخ من جلوه کنان چونکه خرامد سوی مکتب
سر ما را چه ره آنکه بفتراک ببندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.