منم و سر ارادت چو سگان بر آستانی
بجبین ز مهر داغی برخ از وفا نشانی
بهزار جان شیرین بدلست و عمر سرمد
نفسی که خوش برآید به وصال نوجوانی
بگشا کمند مشگین که بگوشه های ابرو
همه را شکار کردی باشارت کمانی
دل من درین نشیمن نشکفت و گشت محزون
که نگفتم از غم خود سخنی بهمزبانی
چه حریف خانه سوزی گه جلوه ی ملاحت
که بسوخت برق حسنت دل و دیده جهانی
نکشیده سبزه بر گل بجمال فتنه بودی
چکنم کنون که از نو شده یی بلای جانی
سخن من و تو آخر همه جا فسانه گردد
که فلان شدست مجنون ز محبت فلانی
تو که ناز می فروشی بنیاز دردمندان
نظری بحال ما کن که نمی کنی زیانی
ز ریاض دهر کم جو گل آرزو که هرگز
نشکفت این گلستان بمراد باغبانی
ببر ای حریف صحبت خبری بپیر خلوت
که اسیر شد فغانی بکمند نوجوانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر با مضامین عاشقانه و احساساتی پر از غم و اندوه، به عشق و فدایابی شاعر نسبت به معشوق پرداخته است. شاعر خود را مانند سگان وفادار در آستان معشوق معرفی میکند و از محبت و وفاداری او سخن میگوید. او از درد دل و غم ناشی از دوری از معشوق حرف میزند و به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که دلها را میسوزاند. شاعر از بیثباتی زندگی و گذر زمان در جستجوی عشق و آرزو نیز صحبت میکند و در نهایت از معشوق میخواهد نگاهی به حالش بیندازد و از محبت او بهرهمند شود. این شعر به خوبی احساسات درونی شاعر را نسبت به عشق و زیبایی معشوق منتقل میکند.
هوش مصنوعی: من به عشق و ارادت خود بسیار پایبندم و مانند سگهای وفادار به درگاه محبوب میچسبم. از محبت و وفاداریام نشانی در دل دارم که نشان از صداقت و عشق من است.
هوش مصنوعی: زندگی شیرین و پرارزش است و هر لحظهای که با عشق و جوانی سپری شود، گویی جاودانه است.
هوش مصنوعی: گام بگذار تا کمند مشکی خود را باز کنی، زیرا تمام دلها را با نگاه ابروانت که مانند کمان است به دام انداختی.
هوش مصنوعی: دل من در این مکان نمیتپد و غمگین شده است، چون دربارهٔ اندوه خود با کسی حرف نزدم.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که زیبایی و جذابیت تو چنان قوی است که باعث میشود دل و چشمهای هرکسی به سرعت بیفتد و آسیب ببیند. تو درخشش و جذابیتی داری که هیچ چیز نمیتواند با آن رقابت کند و همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: اگر بر روی گل سبزه نمیرویید، زیباییاش کمتر از فتنهای بود که اکنون با تغییرات جدید به وجود آمده است. حال چه کنم که تو دوباره به بلای جانم تبدیل شدهای؟
هوش مصنوعی: گفتگوی من و تو در نهایت به داستانی شگفتانگیز تبدیل خواهد شد، زیرا فلانی به خاطر عشق به کسی دیوانه شده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که با جمال و ناز خود همه را مجذوب میکنی، به درد و رنج ما بینواها نظری کن، که با این کار نه به خودت آسیب میزنی و نه به دیگران.
هوش مصنوعی: از زیباییهای زندگی زیاد توقع نداشته باش، چرا که این باغ همیشه به آرزوی باغبان شکوفا نمیشود.
هوش مصنوعی: ای رفیق، بیگو خبر تازهای را برای پیران بهزبانآور، چرا که فغان و نالهای که در دل دارم، جوانیام را در دام انداخته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غم تو خجسته بادا، که غمیست جاودانی
ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی
منم آنکه خدمت تو کنم و نمیتوانم
تویی آنکه چاره من نکنی و میتوانی
ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی
دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری
که خبر نبود دل را که تو در میان جانی
ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز میطپیدم
[...]
به صبا پیام دادم که ز روی مهربانی
سحری به کوی آن بت گذری کن ار توانی
چو رسی به آستانش ز ادب زمین ببوسی
ز من ای صبا پیامی بدهی بدو نهانی
سر زلف مشکبارش به ادب مگر گشایی
[...]
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
[...]
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.