بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
غم دل عیان نسازم که بدان رسیده باشی
چکند کسی که عمری بغزال نیم خوابت
چو نر فگنده باشد ز برش رمیده باشی
برهت فتاده بیخود چه خوش آنکه بیگمانی
بسرم رسیده ناگاه و عنان کشیده باشی
چه فراغ بیند آندل که تو جلوه گاه سازی
چه حجاب ماند آن را که تو نور دیده باشی
غم ناامیدی من مگر آن نفس بدانی
که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی
بخط بنفشه فامش نظر آن زمان کن ایدل
که دعای صبحگاهی برخش دمیده باشی
بوصال سرو قدش نرسی مگر زمانی
که درین چمن فغانی چو الف جریده باشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و غمهای شاعر درباره معشوقش میپردازد. او به نوعی از حالات درونی خود و ناامیدیهایی که در زندگی دارد، اشاره میکند. شاعر در صحبت با معشوق، از تنهایی و غمی که در دل دارد سخن میگوید و به احساساتش نسبت به او اشاره میکند. او به زیباییهای معشوق و تاثیر آنها بر زندگی خود نیز اشاره کرده و از حسرت و انتظار برای وصال صحبت میکند. در نهایت، شعر به نوعی امیدواری و اشتیاق برای دیدار و نزدیکی به معشوق ختم میشود.
هوش مصنوعی: به تو چه بگویم از وضعیت خودم که شاید خودت این را قبلاً شنیده باشی، و نمیخواهم غم و ناراحتیام را نمایان کنم چون ممکن است خودت از آن خبر داشته باشی.
هوش مصنوعی: آیا کسی را میشناسی که تمام عمرش را در خواب بگذرانده و مانند یک نر، نگران و فراری از وجود او باشد؟
هوش مصنوعی: برهت بیخود افتاده است و چه خوب است که ناگهان و بدون شک به من رسیدهای و دوباره تصرف کردهای.
هوش مصنوعی: چه آسایشی به آن فرد میرسد که تو را میبیند و چه پوششی میتواند میان تو و کسی که نور چشمانش تویی، باقی بماند؟
هوش مصنوعی: غم ناامیدی من چه زمانی را خواهی فهمید که تو از باغی بیرون میروی و حتی گلی هم نچیدهای؟
هوش مصنوعی: به رنگ بنفشه توجه کن، آن زمان که ای معشوق، دعای صبحگاهی بر چهرهات تابیده باشد.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به محبوبی چون سرو بلندش، باید زمانی در این گلزار فریاد و شوری داشته باشی، همچون الفی که در دفتری خود را به ثبت میرساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی
نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی
نظری نهان بیفکن مگرش عیان به بینی
گرش از جهان نبینی ز جهان چه دیده باشی
سوی او چه نیست چشمت چه در آیدت بدیده
[...]
مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
که حدیث دردناکم ز کسی شنیده باشی
شود آن زمان تسلی ز تو دل که بعد قتلم
ز جفا، کشانکشانم به زمین کشیده باشی
ز خودی برآ چو مردان که غزال دلفریبش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.