ندهی اگر باو دل بچه آرمیده باشی
نگزینی ار غم او چه غمی گزیده باشی
نظری نهان بیفکن مگرش عیان به بینی
گرش از جهان نبینی ز جهان چه دیده باشی
سوی او چه نیست چشمت چه در آیدت بدیده
سوی او چه نیست گوشت چه سخن شنیده باشی
غم او چه در نهان است بگشا دلی ز عالم
نچشیده ذوق عشقی چه خوشی چشیده باشی
نکشیده درد عشقی نچشیده زهر هجری
تو ندیدهٔ وصالی بجهان چه دیده باشی
نبود چه بیم هجرت نه دلی نه دیده داری
نبود امید وصلت بچه آرمیده باشی
نمک دهان چه دانی شکر لبان چه دانی
مگر از لب و دهانش سخنی شنیده باشی
نبری رهی بسرّ ظلمات آب حیوان
مگرش دمیده بر لب خط سبز دیده باشی
دل مضطرب نداری خبری ز حال فیضت
مگر از غم نگاری ستمی کشیده باشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از کسانی که هیچگاه طعم عشق را نچشیدهاند، میپرسد که چگونه میتوانند غم و درد عشق را درک کنند. او به این نکته اشاره میکند که اگر کسی هیچ تجربهای از وصال یا جدایی نداشته باشد، چگونه میتواند درباره عشق و عواطف سخن بگوید. در نهایت، شاعر به اهمیت تجربهی عمیق عواطف انسانی اشاره میکند و تأکید میکند که درک واقعی عشق و دردها تنها از طریق تجربهی مستقیم ممکن است.
هوش مصنوعی: اگر با او دل خوش نباشی، نباید نگران غم او باشی، حتی اگر غمی بزرگ داشته باشد.
هوش مصنوعی: به طور پنهانی نگاهی بینداز، مگر اینکه بتوانی آن را به وضوح ببینی؛ اگر او را از عالم غایب ببینی، از عالمی که میشناسی چه چیزی دیدهای؟
هوش مصنوعی: به او نگاهی نکن و از آنچه به چشمانت میآید مطمئن نباش. اگر گوش تو به سخن او نرسیده، پس چه غمی بر دل داری؟
هوش مصنوعی: درد و غم عشق او در دل پنهان است، اما اگر دلی پیدا شود که هیچ وقت طعم عشق را نچشیده، به او نشان بده که عشق چقدر شیرین است و چه خوشیهایی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: آن که تجربهی عشق و درد آن را نداشته، و تلخی جدایی را نچشیده، نمیتواند حقیقت وصال و نزدیکی را درک کند. دنیا برای او چه معنایی دارد؟
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر به احساس تنهایی و ناامیدی اشاره میکند. او از نبود امید به وصالی صحبت میکند و اینکه در این شرایط هیچگونه حسی از عشق یا اشتیاق بین دو دل و دو چشم وجود ندارد. به نوعی، حس ناامیدی و فقدان امید در میان این هجرت و دوری از معشوق، احساس میشود.
هوش مصنوعی: تو نمیتوانی طعم شیرینی و تلخی را بفهمی مگر اینکه از کسی صحبت کرده باشی که این دو را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال راهی به سمت تاریکیها هستی و میخواهی زندگیت را با آب حیات سیراب کنی، باید نشانهای از امید و زندگی را در افق مقابل خود ببینی.
هوش مصنوعی: اگر دل بیقرار و آشفتهای نداری، از حال و احوال باعث فیضات خبری نخواهی داشت، مگر اینکه از غم کسی که به تو ظلم کرده، تجربهای داشته باشی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بتو حال خود چه گویم که تو خود شنیده باشی
غم دل عیان نسازم که بدان رسیده باشی
چکند کسی که عمری بغزال نیم خوابت
چو نر فگنده باشد ز برش رمیده باشی
برهت فتاده بیخود چه خوش آنکه بیگمانی
[...]
مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
که حدیث دردناکم ز کسی شنیده باشی
شود آن زمان تسلی ز تو دل که بعد قتلم
ز جفا، کشانکشانم به زمین کشیده باشی
ز خودی برآ چو مردان که غزال دلفریبش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.