ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن
یعنی بیار مرهم و درمان داغ کن
کشتی روانه ساز که باد مراد خاست
اختر دلیل شد طلب شبچراغ کن
آن گوهر مراد که از دیده غایبست
شاید که در کنار تو باشد سراغ کن
ای آنکه سنگ می فگنی بر سبوی ما
بستان پیاله یی و علاج دماغ کن
از جام لاله مستم و از بوی گل خراب
باور نمی کنی سخنم، گشت باغ کن
مردم در انتظار و همایی نشد شکار
ای چرخ استخوان مرا پیش زاغ کن
در بزم عیش نیست فغانی دگر قرار
می زور کرد روی بکنج فراغ کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که با آوردن مرهمی برای دردها و آلامش، به او کمک کند. او اشاره میکند که کشتی زندگیاش در حال حرکت است و به دنبال نشانهای برای راهیابیاش میگردد. شاعر به گوهری که از دیدش پنهان است اشاره میکند و میگوید شاید آن گوهر در کنار ساقی باشد. او از کسی که سنگ به جان دلش میزند میخواهد که با یک پیاله، حال او را بهتر کند. شاعر به مستیاش از جام لاله و بوی گل اشاره میکند و میگوید در این بزم، همه در انتظار یک همایند و حقایق جدیدی هستند. در نهایت، او از بیقراری و عدم آرامش در عیش و نوشش سخن میگوید و میخواهد که از زندگی روزمره خود فاصله بگیرد و به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: ساقی، من در آتش عشق سوزانم، لطفاً نگاهی به من بینداز و به من کمکی بکن، یعنی مرهمی بیاور و درد و زخم من را درمان کن.
هوش مصنوعی: کشتی را به حرکت درآور که باد مطلوب وزید، ستاره راهنما شد، حالا چراغ شب را جستجو کن.
هوش مصنوعی: آن آرزوی با ارزشی که از دیدت پنهان است، ممکن است در کنارت باشد؛ پس به جستجوی آن بپرداز.
هوش مصنوعی: ای کسی که سنگ به سوی ما میزنی، یک پیاله بردار و حال ما را بهتر کن.
هوش مصنوعی: از جام لالهای که پر از شراب است مست شدهام و بوی گلها مرا سرشار از شوق کرده. شاید باور کنی که سخنانم جدی است، به باغ بیایید و این زیباییها را ببینید.
هوش مصنوعی: مردم در انتظارند و هیچ موفقیتی نصیبشان نشده است؛ ای گردونه، استخوان مرا به دست زاغ بده تا در این وضعیت قرار نگیریم.
هوش مصنوعی: در میهمانی شادی و خوشگذرانی صدایی از ناله و فغان وجود ندارد. حالا که وقت خوشی است، بیمقدمه و عذری به دور و بر نگاه کن و از زندگی لذت ببر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن
هر دل که سوز عشق درو نیست داغ کن
اکنون که خاست نغمه ی بلبل ز شاخ گل
در جام لاله گون می چون چشم زاغ کن
دود چراغ مدرسه تا چند ای فقیه
[...]
هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن
شوریدهٔ غمیم علاج دماغ کن
داغ مرا ز یک نگه گرم برفروز
روغن ز خون شعله مرا درچراغ کن
شمع توام، مباد گل جنّتم کنند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.