هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم
آرزوی دیدن رویت بدل افزون کنم
چون خیال صورت خوب تو آرم در نظر
از تحیر آفرین بر خامه ی بیچون کنم
سر ز طاعت بر ندارم گر بعمر خود دمی
سجده یی در سایه آن قامت موزون کنم
من که دارم صد نوا از ناله ی شبگیر خود
گوش کی بر ارغنون بزم افلاطون کنم
گر مرا صد غم بود در دل، چو بینم روی تو
برکشم آهی و غمها را ز دل بیرون کنم
در سخن هر دم چو شمعم سوز دل روشن نشد
در نمیگیرد چراغم تا بکی افسون کنم
کاش پرسد غنچهٔ لعل تو از من نکتهای
تا به تقریب سخن شرح دل پرخون کنم
خواب شد بر دیدهٔ شبزندهدار من حرام
بس که شبها ناله از بیمهری گردون کنم
بیت احزان فغانی کی شود بزم طرب
چند در هر گوشه فریاد از دل محزون کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت به یاد محبوبش فکر میکند و آرزوی دیدن او را دارد. او با تصور چهرهٔ زیبا و لطیف معشوق خود، هر گونه تحیر و شگفتی را به قلم میآورد. با وجود تمامی غمها و مشکلاتش، حتی برای یک لحظه هم از اطاعت و محبت او دست برنمیدارد. او به تصویر کشیدن درد و عواطفش ادامه میدهد و از شبهای بیخوابی و غمهای درونش صحبت میکند. او امید دارد که گلشنی بتواند از او بپرسد تا بتواند حس قلبیاش را بیان کند. در نهایت، تأکید میکند که در زندگیاش پر از غم است و به دنبال راهی برای رهایی از این دردها میباشد.
هوش مصنوعی: هر بار که به خودم فکر میکنم، به یاد چهره زیبای تو میافتم و آرزویم برای دیدن روی تو بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که تصویری از زیبایی تو را در ذهنم مجسم میکنم، به قدری غرق در حیرت میشوم که بر قلم بیجانم آفرین میگویم.
هوش مصنوعی: هرگز سر از بندگی و اطاعت بر نخواهم داشت، حتی اگر فقط یک لحظه از عمرم را در مقابل آن قامت زیبا سجده کنم.
هوش مصنوعی: من که در دل شب صدای نالههای خود را دارم، چه کسی به من گوش میدهد تا بتوانم در محفل افلاطون، ساز بزنم و آهنگی سر دهم؟
هوش مصنوعی: اگرچه در دل من صد غم وجود دارد، اما وقتی که چهرهات را میبینم، آهی میکشم و همه غمهایم را از دل بیرون میرانم.
هوش مصنوعی: هر لحظه در گفتارم مانند شمعی میسوزم، اما آتش عشق در دلم روشن نمیشود. تا چه زمانی میتوانم این جادو را ادامه دهم؟
هوش مصنوعی: ای کاش غنچهی لبهای سرخ تو از من سوالی میکرد تا بتوانم با صحبت کردن، احساسات دردناک و عمیق خود را بیان کنم.
هوش مصنوعی: چشمان من به خواب رفتهاند و دیگر نمیتوانند آرام بگیرند، زیرا شبها به خاطر بیوفایی دنیا ناله و شکایت میکنم.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به وضعیتی اشاره میکند که در آن، در دل خود غم و اندوهی عمیق دارد اما در عین حال میخواهد فضایی شاد و خوش را خلق کند. او در هر گوشهای از محیط، به یاد دردهایش فریاد میزند و احساسات غمگینش را ابراز میکند، حتی اگر اطرافش جشنی به راه باشد. این تضاد میان شادی ظاهری و ناراحتی درونی را با بیانی شاعرانه بیان میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم
یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم
عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر
صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم
سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان
[...]
آخرای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم
چند در چنگ فراقت دیدگان پر خون کنم
افعی زلفت که برزمرد همی غلطد چرا
خیره بروی هر زمان از جزع بر افسون کنم
یکشب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟
چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟
افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا
خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟
یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت
[...]
سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!
از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر
قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم
تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی
[...]
دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم
هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم
ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما
ای نگار ماه رخ گر صد هزار افزون کنم
در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.