گنجور

 
بابافغانی

هر زمان با خود خیال آن رخ گلگون کنم

آرزوی دیدن رویت بدل افزون کنم

چون خیال صورت خوب تو آرم در نظر

از تحیر آفرین بر خامه ی بیچون کنم

سر ز طاعت بر ندارم گر بعمر خود دمی

سجده یی در سایه آن قامت موزون کنم

من که دارم صد نوا از ناله ی شبگیر خود

گوش کی بر ارغنون بزم افلاطون کنم

گر مرا صد غم بود در دل، چو بینم روی تو

برکشم آهی و غمها را ز دل بیرون کنم

در سخن هر دم چو شمعم سوز دل روشن نشد

در نمیگیرد چراغم تا بکی افسون کنم

کاش پرسد غنچهٔ لعل تو از من نکته‌ای

تا به تقریب سخن شرح دل پرخون کنم

خواب شد بر دیدهٔ شب‌زنده‌دار من حرام

بس که شب‌ها ناله از بی‌مهری گردون کنم

بیت احزان فغانی کی شود بزم طرب

چند در هر گوشه فریاد از دل محزون کنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

ای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنم

یا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنم

عاشقی را دوست دارم عاشقان را دوستر

صدهزاران دل برای عاشقی پر خون کنم

سوختم در عاشقی تا ساختم با عاشقان

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

آخرای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم

چند در چنگ فراقت دیدگان پر خون کنم

افعی زلفت که برزمرد همی غلطد چرا

خیره بروی هر زمان از جزع بر افسون کنم

یکشب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

آخر ای جان جهان تدبیر وصلت چون کنم؟

چند در چنگ فراقت دیده و دل خون کنم؟

افعی زلفت که بر زمرد همی گردد چرا

خیره بروی هر زمان چون جزع تو افسون کنم؟

یک شب ار بینم دو دست خویش طوق گردنت

[...]

امیرخسرو دهلوی

سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟

چند گرد خویشتن گه سحر و گه افسون کنم!

از دل بدخوی خود خونابه ای دارم که گر

قطره ای از دل برون ریزم، جگرها خون کنم

تو به بند کشتن من، من بر آن کز دوستی

[...]

جهان ملک خاتون

دل ز تنهایی به جان آمد ندانم چون کنم

هر زمان از آتش دل دیده را پر خون کنم

ای دو زلف کافرت خود سر فرو نارد به ما

ای نگار ماه رخ گر صد هزار افزون کنم

در شب هجران ز روی چون زر و سیماب اشک

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از جهان ملک خاتون
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه