گنجور

 
بابافغانی

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم

دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم

قطع نظر ز حاصل ده روزه ی جهان

این منزل خراب مسلم گذاشتیم

دور زمانه چون نکند هفته یی وفا

دست از شمار این درم کم گذاشتیم

گل رنگ ما نداشت گذشتیم از سرش

می بیتو خوش نبود هماندم گذاشتیم

در غم سفید کرده کشیدیم زیر خاک

موی سیاه را که بماتم گذاشتیم

رفتیم چون فغانی ازین انجمن برون

عیش جهان بمردم بیغم گذاشتیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قصاب کاشانی

تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم

چندین هزار غم به سر هم گذاشتیم

روزی که غمزه تو ز کین برکشید تیغ

ما دست رد به سینه مرهم گذاشتیم

دادیم سر به حکم تو از بهر قتل خویش

[...]

صامت بروجردی

روزی که پا به علم پر غم گذاشتیم

امید بر ذخیره در هم گماشتیم

آخر هر آنچه گشت فراهم گذاشتیم

رفتیم و هر چه بود به عالم گذاشتیم

دنیا و محنتش همه با هم گذشتیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه