گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم

آشوب جنون تند شد و بند شکستیم

کاری نشد از پیش بترک می و ساقی

پیمانه بیارید که سوگند شکستیم

رفتیم به دیوانگی عشق جوانان

هنگامه ی پیران خردمند شکستیم

چشم طمع از فایده ی خلق گرفتیم

در کنج ملامت دل خورسند شکستیم

تلخی نشنیدیم هم از ساقی مجلس

هر چند که پیشش شکر و قند شکستیم

در بندگی خواجه قدح نوش فغانی

کاین توبه بانعام خداوند شکستیم