گنجور

 
بابافغانی

من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردم

که روز از مستی شب این همه خجلت نمی‌بردم

زبان خود به دندان می‌گزم هر دم من ناکس

که از بهر چه در مستی لبت را نام می‌بردم

کشم صد انفعال از خویش و میرم از پشیمانی

چو یاد آرم که در مستی سگ آن کوی آزردم

به مستی دوش رنجانیدم از خود خاطر یاران

چه کردم کاش خون می‌خوردم و آن می نمی‌خوردم

فغانی یار چون می‌شد ملول از های‌های من

چرا اول به آه و ناله جان بر لب نیاوردم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم

تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم

به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری

به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی

[...]

جامی

معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم

تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم

به روی این و آن هر دم چو ساغر می زدی خنده

من از غم چون صراحی گریه خونین همی کردم

پری را چون روا باشد که گردد دیو هم زانو

[...]

فضولی

ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم

برای دیدنت گر چشم هم می داشت می مردم

مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت

در گنجینه لعلیست با آهن برآوردم

بکف در کوی تو می گشتم از من نقد جان گم شد

[...]

بیدل دهلوی

ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم

به این آتش که من دارم مگر آتش‌ کند سردم

اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این

چو طاس نرد هر نقشی‌که آوردم نیاوردم

چو شبنم شرم پیدایی‌ست آثار سراغ من

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
رضاقلی خان هدایت

نه چون بلبل به پای گلبنی روزی به شب بردم

نه چون پروانه با شمعی یکی شب تا سحر کردم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه