من آشفته هم در خواب مستی کاش میمردم
که روز از مستی شب این همه خجلت نمیبردم
زبان خود به دندان میگزم هر دم من ناکس
که از بهر چه در مستی لبت را نام میبردم
کشم صد انفعال از خویش و میرم از پشیمانی
چو یاد آرم که در مستی سگ آن کوی آزردم
به مستی دوش رنجانیدم از خود خاطر یاران
چه کردم کاش خون میخوردم و آن می نمیخوردم
فغانی یار چون میشد ملول از هایهای من
چرا اول به آه و ناله جان بر لب نیاوردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از احساس آشفتگی و پشیمانی خود سخن میگوید. او آرزو میکند که کاش نمیزیست تا از خجلتی که به خاطر مستی و رفتارهای ناشایستش در روز به وجود آمده، رهایی یابد. او از زبانی که در حالت مستی چیزی میگوید، نادم است و به خود میگوید که چرا به یاد یارانش به خاطر رفتارهایش در مستی، آزار رسانده است. همچنین حسرت میخورد که ای کاش به جای نوشیدن الکل، خون مینوشید تا از این عذاب برخوداری یابد. شاعر از اینکه نتوانسته به موقع از درد و ناراحتی خود بگوید، ابراز تأسف میکند.
هوش مصنوعی: من در خواب، در حالی که مست هستم، آشفتهام. ای کاش میمردم، چون دیگر مجبور نبودم صبحها از خجالت ناشی از مستی شب قبل رنج ببرم.
هوش مصنوعی: هر لحظه زبانم را به دندان میزنم، چون نمیدانم چرا در حالتی که مست هستم، نام لبهایت را میبرم.
هوش مصنوعی: مجبورم که به خاطر خودم احساس ناراحتی کنم و از پشیمانی رنج ببرم، وقتی یادم میآید که در حال مستی، به کسی در آن خیابان بیاحترامی کردم.
هوش مصنوعی: در شب گذشته، به خاطر نوشیدن مشروب، دوستانم را ناراحت و رنجاندن خودم را سرزنش میکنم. ای کاش به جای نوشیدن مشروب، خون مینوشیدم و این شراب را نمینوشیدم.
هوش مصنوعی: وقتی که محبوبم از گریه و زاری من دلزده میشد، چرا در ابتدا با آه و نالههایم جانم را به لب نیاوردم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا میبینی و هر دَم زیادَت میکنی دَردَم
تو را میبینم و میلم زیادَت میشود هر دَم
به سامانم نمیپرسی، نمیدانم چه سر داری
به درمانم نمیکوشی، نمیدانی مگر دردم؟
نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی
[...]
معاذالله ازان شبها که بود از حد برون دردم
تو با اغیار می خوردی می و من خون همی خوردم
به روی این و آن هر دم چو ساغر می زدی خنده
من از غم چون صراحی گریه خونین همی کردم
پری را چون روا باشد که گردد دیو هم زانو
[...]
ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم
برای دیدنت گر چشم هم می داشت می مردم
مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت
در گنجینه لعلیست با آهن برآوردم
بکف در کوی تو می گشتم از من نقد جان گم شد
[...]
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم
اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این
چو طاس نرد هر نقشیکه آوردم نیاوردم
چو شبنم شرم پیداییست آثار سراغ من
[...]
نه چون بلبل به پای گلبنی روزی به شب بردم
نه چون پروانه با شمعی یکی شب تا سحر کردم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.