خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم
زبویش میشدم مست و گریبان پاره میکردم
ز خود میرفتم و میسوختم در آتش غیرت
چو با دل گفتوگوی آن پریرخساره میکردم
من این زخم ملامت بر جبین خویش میدیدم
چو در اول نظر بر تیغ آن خونخواره میکردم
جدا از آن ترک عاشقکش چنان تنگ آمدم از خود
که گر بودی به دستم قتل خود صد باره میکردم
طبیبان چارهٔ درد دل عاشق نمیدانند
نهانی درد خود را ورنه من هم چاره میکردم
فغانی چند گویی حال خود با آن شه خوبان
به ناچاری بر آن رخسارهاش نظاره میکردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به وصف لحظات عاشقانه و احساسات عمیق خود نسبت به محبوب میپردازد. او از زیبایی و جذابیت چهره محبوب میگوید و از احساسی ناشی از دیدن او مست میشود. عشق و غیرت او باعث میشود که به شدت احساساتی شود و حتی از خود بیخود گردد. شاعر از زخمهای روحیاش و درد عشق میگوید و اشاره میکند که هیچ طبیبی نمیتواند درمانی برای این دردها پیدا کند. در نهایت، او به ناچاری به تماشای محبوب میپردازد زیرا نمیتواند احساساتش را بیان کند.
هوش مصنوعی: احساس خوبی داشتم وقتی که به چهرهی یک گل نگاه میکردم. عطرش مرا مست کرده بود و همچنان شور و شوق به من دست داده بود که حتی لباس خود را نیز پاره میکردم.
هوش مصنوعی: در حالتی از خویشتن بیرون میرفتم و به خاطر عشق و غیرت خود میسوزم، چون در دل با آن معشوق زیبا صحبت میکردم.
هوش مصنوعی: من وقتی که به زخم ملامت روی پیشانیام نگاه میکردم، در نخستین دیدار با آن تیغ خونی، احساس درد و رنج میکردم.
هوش مصنوعی: به دور از آن معشوقی که قلبها را میشکند، آنقدر از خودم احساس تنگی و ناتوانی کردم که اگر تو در دسترس بودی، بارها و بارها خودم را میکشتم.
هوش مصنوعی: پزشکان راه حلی برای بیماریهای عاشقانه نمیشناسند، زیرا درد درونی خود را پنهان میکنند. اگر آنها این درد را میدانستند، من هم برای آن راهی پیدا میکردم.
هوش مصنوعی: من همواره در تلاش هستم تا احساسات و حال خود را با او به اشتراک بگذارم. اما مجبور شدم که فقط به چهره زیبایش نگاه کنم و به دلم بگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
تو را می دیدم از دور و گریبان پاره می کردم
به داغ تازه می دادم تسلی داغ دیرین را
به جای برگ گل در جیب آتش پاره می کردم
به لوح سینه شبها صورتت را نقش می بستم
[...]
اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره میکردم
گریبان فلک را تا به دامان پاره میکردم
گر آن خورشید خرگاهی ندیم بزم من میشد
بزرگی زین شرف بر ثابت و سیاره میکردم
ندانستم که دور چرخش از من دور میسازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.