خوش آن مستی که درد و داغ خود را چاره می کردم
تو را می دیدم از دور و گریبان پاره می کردم
به داغ تازه می دادم تسلی داغ دیرین را
به جای برگ گل در جیب آتش پاره می کردم
به لوح سینه شبها صورتت را نقش می بستم
سری در جیب می بردم تو را نظاره می کردم
نمی گردد دل سخت تو با من نرم حیرانم
چو آتش بس که جای خود به سنگ خاره می کردم
به صحرا گر نبودی خاک مجنون سد راه من
غباری می شدم خود را ز شهر آواره می کردم
اگر می بود در عالم دوای درد عاشق را
دل خود را چو بلبل پیش گل صدپاره می کردم
به کویت هر سحر چون اشک خود طفلی که می دیدم
ز روی مرحمت آغوش خود گهواره می کردم
چه خوش بودی که همچون سیدا من هم سر خود را
به پایت می زدم درد دل بیچاره می کردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و درد عاشقانه سروده شده است. شاعر از شادی ناشی از مستی صحبت میکند که در آن درد و رنج خود را فراموش میکند. او تصویر معشوق را در ذهنش نقش میزند و با یادآوری عشق، به خود تسکین میدهد. اما به رغم این تلاشها، دل سخت معشوق نرم نمیشود و شاعر همچنان در جدایی رنج میکشد. او آرزو دارد که کاش هنگام غیبت معشوق، میتوانست خود را در صحرا رها کند و از عشقش غبارآلود شود. شاعر به دوای درد عاشقی اشاره میکند و حسرت میخورد که نمیتواند مانند یک بلبل در کنار گل باشد. نهایتاً، او تمایل دارد که سر خود را به پای معشوق بیفکند و درد دلش را ابراز کند. این شعر با تصاویری زیبا از عشق و رنج، احساسات عمیق عاشق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: مستی و شور و حال خوشی که در آن میتوانستم بر دردها و رنجهایم غلبه کنم، زمانی بود که تو را از دور میدیدم و انگار از شدت احساسات، خود را دچار آشفتگی میکردم.
هوش مصنوعی: من به یاد درد قدیمیام، برای تسلی دادن آن، به زخم تازهام توجه میکردم و به جای برگ گل، آتش را در دستانم میفشردم.
هوش مصنوعی: در قلبم شبها تصویر تو را مینوشتم و با خیالی تو را در جیبم میبردم و به تماشای تو میپرداختم.
هوش مصنوعی: دل سخت تو هرگز به من نرم نمیشود. من حیران و متعجبم، چون آتش در درونم است، اما جایی برای خود نمییابم و تنها به سنگ سرد و خارا تبدیل میشوم.
هوش مصنوعی: اگر در بیابان نبود خاک مجنون، مانع مسیر من میشد، من هم غباری میشدم و خود را از شهر بیرون میکردم.
هوش مصنوعی: اگر در دنیا درمانی برای درد عاشق وجود داشت، دل خود را مانند بلبل که برای گل قربانی میشود، تکهتکه میکردم.
هوش مصنوعی: هر صبح به یاد تو مانند کودکی که در دلش عشق و محبت است، به شوق و با اشک به کوی تو میآیم و از روی محبت، تو را در آغوش میگیرم مثل اینکه گهوارهات را میلرزانم.
هوش مصنوعی: چه خوب است که مانند سیدا، من هم سرم را به پای تو میساییدم و از درد دل خود با تو سخن میگفتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آن حالت که در روی گلی نظاره میکردم
زبویش میشدم مست و گریبان پاره میکردم
ز خود میرفتم و میسوختم در آتش غیرت
چو با دل گفتوگوی آن پریرخساره میکردم
من این زخم ملامت بر جبین خویش میدیدم
[...]
اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره میکردم
گریبان فلک را تا به دامان پاره میکردم
گر آن خورشید خرگاهی ندیم بزم من میشد
بزرگی زین شرف بر ثابت و سیاره میکردم
ندانستم که دور چرخش از من دور میسازد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.