گنجور

 
بابافغانی

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش

نمی‌ارزد به ظلم شحنهٔ شب گشت مهتابش

دلی کز روشنی هر ذره‌اش صد شب‌چراغ ارزد

چرا بهر شراب تلخ اندازم به غرقابش

چه شکر بخت خود گویم چو دیدم بر قرار اینجا

فروغ بزم عشرت با فراغ کنج محرابش

چه عیش از مستی یک ساعت شب، تیره‌روزان را

که آتش از غم فردا بود در جامهٔ خوابش

دلی باید چو کوهی دیده‌ای باید چو دریایی

که با خورشیدرویی چون نشینی آوری تابش

به جام زر توان خوردن شراب لعل با خوبان

چه سازد عاشق بی‌خان و مان چون نیست اسبابش

مپنداری که با مغزست نقل مجلس گردون

هزار افسون و نیرنگست در بادام و عنابش

مشو سرگرم اگر بخشد سپهرت خلعت خورشید

که تیزی سنان دارد سر هر موی سنجابش

فغانی چون دلت سیری ندارد از می و ساقی

به اصلاحش چه می‌کوشی بیفگن تا برد آبش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش

به چشم من ز هجر آنکه بی‌ما میبرد خوابش

مگر باد صبا گوید نشان آتشین رویی

که گه در خاک میجویم نشان و گاه در آبش

کسی را گر به اسبابی و ملکی دسترس باشد

[...]

صائب تبریزی

ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش

گریبان چاک دارد شیشه را زور می نابش

لب میگون او را نیست وقت خط برآوردن

ز موج بوسه نو خط می نماید لعل شادابش

ز خواب ناز گفتم چشم اورا خط برانگیزد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
بیدل دهلوی

جوانی سوخت پیری چند بنشاند به مهتابش

نبرد این شعله را خوابی‌ که خاکستر زند آبش

هوای ‌کعبهٔ تحقیق داری ساز تسلیمی

سجود بسمل اینجا در خم بال است محرابش

به جرأت بر میا، سامان جمعیت غنیمت‌دان

[...]

حزین لاهیجی

نمی بینم به مسجد رونق، از دلمرده اصحابش

همان به، شیشهٔ می را کنم قندیل محرابش

بر آن نازک بدن، دل در برم چون بید می لرزد

پرستاران کنند از برگ گل، گر بستر خوابش

غالب دهلوی

من و نظاره رویی که وقت جلوه از تابش

همی بر خویشتن لرزد پس آیینه سیمابش

به ذوق باده داغ آن حریف دوزخ آشامم

که هر جا بنگرد آتش بگردد در دهن آبش

زلیخا چهره با یعقوب شد نازم محبت را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه