کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
دامن کشم ز صحبت عقل و بهانه اش
امشب حکیم مجلس ما شرح باده گفت
چندانکه چشم عقل غنود از فسانه اش
خاک در سرای مغانم که تا ابد
خیزد صدای بیغمی از آستانه اش
ساقی سحر بگوشه ی میخانه برفروخت
شمعی که آفتاب بود یک زبانه اش
دریاب نقد وقت که جم با وجود جام
تا رفت، در حساب نیارد زمانه اش
بی برگ شو که آنکه جهان را دهد فروغ
شاید که شب چراغ نباشد بخانه اش
صیدیست بس بلند نظر دل که در ازل
بر آفتاب تعبیه شد دام و دانه اش
یا رب چه باده خورده فغانی ز جام عشق
کز یاد رفته است غم جاودانه اش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید از می و عشق و فرار از عقل و اندیشههای بدون احساس پرداخته و به جاذبههای زندگی ایران باستان اشاره میکند. شاعر از مطربی یاد میکند که با ترانههایش او را مست میکند و از لذتهای باده و مجلس بادهنوشی صحبت میکند. او به حکمت و زیبایی زندگی که در کوی معشوق و میخانه وجود دارد اشاره دارد و به بیخیالی و شادی در این لحظات میپردازد. در نهایت به حسرت و یاد عشق قدیمی اشاره کرده و میپرسد چرا این غم همواره در دل او وجود دارد.
هوش مصنوعی: به دنبال نوازندهای هستم تا با آوازش مرا غرق در شادی کند و از گفتگوهای منطقی و دلایل خودم فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: امشب، مختار مجلس ما در مورد شراب سخن میگفت و آنقدر جذاب و دلنشین بود که عقل و هوش ما از شنیدن داستانهایش خسته و خوابآلود شد.
هوش مصنوعی: خاکی که در محیط مغان وجود دارد، همیشه صدای بیخبری و غم را از آستانهاش بلند میکند.
هوش مصنوعی: در صبح زود، ساقی در گوشهی میخانه شمعی روشن کرد که نور آن به اندازهی نور آفتاب بود.
هوش مصنوعی: زمان را غنیمت بشمار، زیرا همانطور که جم (نماد پادشاهی و قدرت) با وجود جام (شراب) خود رفت، زمان نیز به حساب نیامده و از دست میرود.
هوش مصنوعی: از خود رها شو و خالص باش، زیرا ممکن است کسی که به جهان نور میبخشد، در شب نیازی به چراغ در خانهاش نداشته باشد.
هوش مصنوعی: دل انسان، که بسیار بلند نظر و آرزوهای بزرگی دارد، در آغاز خلقت به گونهای طراحی شده که به سمت روشنایی و زیباییها، مانند آفتاب، جلب میشود و در این جستجو دام و دانههایی در نظرش وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای خدا، چه میگذرد بر فغان من از شراب عشق که یاد غم همیشگیاش را از دست دادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دارم بتی که شرح ندارد بهانه اش
ترکی که زهر می چکد از تازیانه اش
هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش
ازموج خود چوآب بود تازیانه اش
مرغی است روح، قطره می آب و دانه اش
دل توسنی است ناله نی تازیانه اش
هر دم هزار بوسه طلب رابه گفتگو
[...]
ای دل هوای نفس کند خانهات خراب
ای خانومانخراب حذر از افسانهاش
با آنکه پاک چشم بد و پاک زو حباب
آخر هوا به آب رسانید خانهاش
شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
آیینه کیست؟ تا تو نهی پا به خانه اش
آن رنگ دلفروز که من دیده ام ز تو
هرکس تو را برد، فتد آتش بخانه اش
گر بگذری ز کشت، بآن خال عنبرین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.