دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس
لطف و قهری که مگو، ناز و عتابی که مپرس
هر زمان سوخته ی داغ بهشتی صفتیست
دارم از دست دل خویش عذابی که مپرس
بیخود از پرتو خورشید رخش افتادم
بر رخم زد مژه ی گرم گلابی که مپرس
آب و آتش نشود جمع ولی دیده ی من
دارد از آتش رخسار تو آبی که مپرس
شمع می گفت شب از گرمی رویت سخنی
زار می سوخت دل خسته ز تابی که مپرس
با خیال لب میگون تو از اشک نیاز
داشتم در قدح دیده شرابی که مپرس
هر سؤالی که دل از لعل تو می کرد نهان
غمزه ی شوخ تو می داد جوابی که مپرس
نرسد هیچگه آن سرو بسر منزل ما
ور رسد می کند از ناز شتابی که مپرس
نقل می کرد فغانی ز دهانت سخنی
غنچه بر طرف چمن داشت حجابی که مپرس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات پیچیده و عواطف عاشقانهاش نسبت به محبوبش سخن میگوید. او میگوید که از زیبایی و ناز محبوبش دچار درد و عذاب شده و نمیتواند از این احساسات خود صحبت کند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، نشان میدهد که چگونه عشق او را تحت تأثیر قرار داده و عذاب میدهد. او همچنین به ترکیب متضاد آب و آتش اشاره میکند که نمادی از عشق و عواطف شدیدش است. در نهایت، از محبوبش میخواهد که از او سؤالی نپرسد چون پاسخهایش در خودش نهفته است.
هوش مصنوعی: دارم از زیبایی تو حرفی که نمیتوانی بپرسی، از لطف و غضب تو که نباید بگویی، و از ناز و خشم تو که نمیتوانی بخواهی.
هوش مصنوعی: در هر لحظه، به خاطر عشق و شور و شوقی که دارم، درد و رنجی را متحمل میشوم که تو حتی از پرسش آن خودداری کن.
هوش مصنوعی: به خاطر تابش نور خوشید، در حس و حال خاصی قرار گرفتم و غمی عمیق به سراغم آمد. آنقدر که انگار یک گل گلابی با ناز و غم در چشمانم نگاهی انداخت که هیچ توضیحی برای آن نمیتوان داد.
هوش مصنوعی: آب و آتش هرگز نمیتوانند در کنار هم جمع شوند، اما چشمان من از زیبایی و جذابیت تو که مانند آتش است، رنگ آبی به خود گرفتهاند؛ این موضوع را نپرس!
هوش مصنوعی: شمع با صدای نازک و غمگینش میگفت که شب به خاطر گرمای چهرهات به شدت میسوزد، و دلم ز قمری که دارد قلبم را میفشارد، در حال سوختن است، اما نپرس که چه حالتی دارم.
هوش مصنوعی: من به یاد لبهای زیبا و دلنشین تو اشکی را در چشمانم داشتم، اما در جام چشمانم شرابی وجود دارد که نمیخواهم دربارهاش صحبت کنم.
هوش مصنوعی: هر سوالی که دل درباره زیبایی تو در ذهن داشت، لبخند شیطنتآمیز تو به آن پاسخ میداد، طوری که حتی نیازی به پرسش نبود.
هوش مصنوعی: هیچگاه آن سرو زیبا به خانه ما نمیرسد، و اگر هم بیاید، به خاطر ناز و اداهایش، به سرعت از ما دور میشود و این موضوع را نباید از او بپرسید.
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که کسی دربارهی سخنی دلنشین و زیبا که از دهان تو بیرون آمده، تعریف میکند. همچنین با اشاره به غنچهای که در کنار چمن قرار دارد، به زیبایی و لطافتی پرداخته میشود که در آن وجود دارد. البته این غنچه به شکلی مخفی و با حجابی پوشیده شده است که نباید از آن پرسیده شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس
زد به روی دل مدهوش گلابی که مپرس
اگر از شرم و حیا بوددوچشمش مخمور
از عرق داشت رخش عالم آبی که مپرس
خنده می کرد، ولی داشت ز پر کاری حسن
[...]
دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس
به اشارت نگهش داد جوابی که مپرس
یک تبسّم، دل مخمور مرا برد ز دست
در قدح لعل لبش داشت شرابی که مپرس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.