گنجور

 
فیاض لاهیجی

چندان که از تو جور و جفا کم نمی‌شود

از ما نصیب مهر و وفا کم نمی‌شود

چون نخل شعله ریشه در آتش دوانده‌ایم

ما را بهار نشو و نما کم نمی‌شود

با آنکه گریه هستی ما را به آب داد

یک دم غبار خاطر ما کم نمی‌شود

اسباب حسن یار چنان در فزونیند

کز پای ناز رنگ حنا کم نمی‌شود

در کشوری که بارش مژگان‌ تر بود

در چار فصل، فیضِ هوا کم نمی‌شود

هر چند دیدمت به تو مشتاق‌تر شدم

این درد جان فزا به دوا کم نمی‌شود

فیّاض ضبط دل چه کنی کاین سفال را

هر چند بشکنند صدا کم نمی‌شود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

افغان که درد ما بدوا کم نمی شود

تا بیش میشود غم ما کم نمی شود

پاکیزه دل چو آینه یی ای فرشته خوی

زان است کز رخ تو صفا کم نمی شود

آبش مگر ز چشمه خورشید داده اند

[...]

بابافغانی

خوبی بالتفات وفا کم نمی شود

بنمای رخ که از تو صفا کم نمی شود

صحبت بیاد و بوسه بپیغام تا بکی

این غایبانه بازی ما کم نمی شود

من بوی جان فرستم و تو نکهت عبیر

[...]

عرفی

ای گریه ریزشی، که بلا کم نمی شود

سیلی که کرد جور و جفا، کم نمی شود

صحت در آرزوی دلم ماند و همچنان

از لطف او امید دوا کم نمی شود

نازم به حسن و عشق که از جام اتحاد

[...]

صائب تبریزی

در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود

از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود

موج از شکست روی نمی تابد از محیط

اخلاص ما به جور وجفا کم نمی شود

هر داغ حسرت تو کم از آفتاب نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه