گنجور

 
بابافغانی

بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید

چمن ز حوروشان روضه ی جنان گردید

هوا کریم صفت گشت و ابر گوهر بار

فلک انیس شد و بخت مهربان گردید

به یک دو قطره که از دیده ریخت بلبل مست

نظاره کن که چها در چمن عیان گردید

کسی که با می و ساقی نشست بر لب جو

میان برگ گل از چشم بد نهان گردید

چنان پیاله ی دردیکشان لبالب شد

که خاک را ز هوس آب در دهان گردید

شراب گشت چو خون شهید عشق سبیل

بدست هر صنمی ساغری روان گردید

هوا خوشست فغانی حریف باده طلب

کنون که در همه جا مست می توان گردید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید

ازین بهار چه گلهای خوش عیان گردید

هزار تشنه جگر را به آب خضر رساند

خطی که گرد لب لعل دلستان گردید

به چشم رخصت پرواز نامه خواهد داد

[...]

بیدل دهلوی

به سعی یأس نفس خامشی بیان‌ گردید

به خود شکستن دل سرمهٔ فغان ‌گردید

در این زمانه ز بس طبع دون رواج‌ گرفت

عنان کسب کمالات سوی نان گردید

گهر به علت خودداری از محیط جداست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
آشفتهٔ شیرازی

لبت ببوسه اهل هوس نشان گردید

چرا بخاتم جم دیو کامران گردید

خریطه سگ لیلی بگردن مجنون

فتاد و فخر کنان روبحی روان گردید

شبی ززلف و رخت ریخت خوی بدامن باغ

[...]

صامت بروجردی

چو دامنش ز پی اخذ خون روان گردید

ز زیر دامن او ناف او عیان گردید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه