گنجور

 
بابافغانی

بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید

چمن ز حوروشان روضه ی جنان گردید

هوا کریم صفت گشت و ابر گوهر بار

فلک انیس شد و بخت مهربان گردید

به یک دو قطره که از دیده ریخت بلبل مست

نظاره کن که چها در چمن عیان گردید

کسی که با می و ساقی نشست بر لب جو

میان برگ گل از چشم بد نهان گردید

چنان پیاله ی دردیکشان لبالب شد

که خاک را ز هوس آب در دهان گردید

شراب گشت چو خون شهید عشق سبیل

بدست هر صنمی ساغری روان گردید

هوا خوشست فغانی حریف باده طلب

کنون که در همه جا مست می توان گردید