دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
چه ماتمست که اندوه عالمی دارد
خراب حالم و با کس نمی توانم گفت
خوشا کسی که بهر حال محرمی دارد
مراد ما به میان سهی قدان بستند
ولی چه سود که بس جای محکمی دارد
امید هست که از باغ وصل گل چینم
هنوز دیده ی خونین دلان نمی دارد
چه دل دهی برفیقان ناز پرورده؟
کسیست یار تو کز بهر تو غمی دارد
شدست نامه سیه خواجه را ز خاتم زر
دلش خوشست که در دست خاتمی دارد
شراب خورده فغانی و در خمار شده
جدا ز ساقی گلرخ جهنمی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود سخن میگوید و احساس تنهایی و خراب حالیش را بیان میکند. او به کسی که در چنین لحظاتی همراهش باشد، حسرت میخورد. شاعر به مراد خود اشاره میکند که به دست نمیآید و از امید به وصال گل سخن میگوید، اما هنوز دلخوشی ندارد. او درباره دلخوش بودن یار معشوقش به خاطر غم او صحبت میکند و به نامهای سیاه از خواجه اشاره میکند که امیدی به آینده ندارد. در نهایت، شاعر در حال نوشیدن شراب و در حالت خمار است و از جدایی از معشوقش گلرخ شکایت دارد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر روزهای بدی که گذرانده، در حال سوگواری است. این سوگواری چقدر غمانگیز است، که غم یک دنیا را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: حال من خراب است و نمیتوانم با کسی درددل کنم. خوشا به حال کسی که در هر شرایطی همراه و همصحبتی دارد.
هوش مصنوعی: ما به هدف خود که در بین افراد قدبلند قرار بگیریم، دست یافتهایم، اما چه فایده دارد وقتی که آنها در جایگاه محکم و باارزشی ایستادهاند؟
هوش مصنوعی: امید دارم که همچنان از باغ وصال عشق بهرهمند شوم، در حالی که چشمان دلسوختهها هنوز پر از اشک و غم است.
هوش مصنوعی: چرا به دوستان نازک نارنجی خود محبت میکنی؟ کسی هست که به خاطر تو ناراحت است.
هوش مصنوعی: خاتم زرین بر دست خواجه، نامه سیاه او را زیبا و خوشایند کرده است و به نوعی دل او را شاد کرده است.
هوش مصنوعی: نوشیدنیای مصرف کرده و ز حال خود شگفتزده شدهام، دور از ساقی، زیبای جهنمی را مینگرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه فوت صحبت این دوستان غمی دارد
نه مرگ مردم این عهد ماتمی دارد
میان این همه احباب پرده پوشی نیست
دریده پرده ترست آن که محرمی دارد
به خوش بیانی هم صحبتان ز جای مرو
[...]
خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد
همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی، چه می دانی
که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
اگر چه ملک عدم کم عمارت افتاده است
[...]
غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
به ملک بیخللی خاتم جمی دارد
گذشتن از سر جرأت کمال غیرت ماست
نفس تبسم تیغ تنک دمی دارد
ز انفعال مآل طرب مبان ایمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.