گنجور

 
بابافغانی

مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید

عجب گر بر مراد من گلی از خاک می‌روید

چو من بی‌بهره‌ام از عشرت دنیا چه سودم زان

که بر طرف چمن گل می‌دمد یا تاک می‌روید

پریشانم ز سعد و نحس گردون آه ازین گل‌ها

که نونو بهر من از گلشن افلاک می‌روید

مرا از هر گل نو در جگر خاری‌ست پنداری

ز خاک بخت من آن هم به صد امساک می‌روید

منم در عالم و این دانه‌های اشک بی‌قیمت

که از دل‌های ریش و سینه‌های چاک می‌روید

دمی باقی‌ست دامن برمچین از آب و خاک من

هنوز اندک گیاهی زین گل نمناک می‌روید

فغانی پاک شو تا مهر گردد کینهٔ دشمن

که داروی محبت از زمین پاک می‌روید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عرفی

ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید

شهیدان محبت را ، گیاه از خاک می روید

ز چاک سینه ام صد شعله می خیزد، همین باشد

گیاهی کز زمین سینه های چاک می روید

کجا گردد نهان خونریزی چابک سوار من

[...]

میرداماد

مگر با هر گیاهی یا گلی کز خاک می‌روید

بلایی یا غمی بهر من غمناک می‌روید

نمی‌دانم چه طالع دارم این کز گلستان عشق

همه خلق جهان را گل مرا خاشاک می‌روید

بیا ای آنکه حسرت می‌بری بر کشت امیدم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه