گنجور

 
بابافغانی شیرازی
 

مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می روید

عجب گر بر مراد من گلی از خاک می روید

چو من بی بهره ام از عشرت دنیا چه سودم زان

که بر طرف چمن گل می دمد یا تاک می روید

پریشانم ز سعد و نحسن گردون آه ازین گلها

که نونو بهر من از گلشن افلاک می روید

مرا از هر گل نو در جگر خاریست پنداری

ز خاک بخت من آنهم بصد امساک می روید

منم در عالم و این دانه های اشک بی قیمت

که از دلهای ریش و سینه های چاک می روید

دمی باقیست د امن بر مچین از آب و خاک من

هنوز اندک گیاهی زین گل نمناک می روید

فغانی پاک شو تا مهر گردد کینه ی دشمن

که داروی محبت از زمین پاک می روید