گنجور

 
بابافغانی

ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید

سایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید

هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفت

رند درد آشام او زانو زد و دریا کشید

آه ازان دم کز سر مستی بعاشق جام داد

وانگه از عین عنایت منتظر شد تا کشید

آندم از جان دست افشاندم که در گلگشت باغ

آستین بر زد بناز و پیرهن بالا کشید

عشق چون بر لوح هستی قرعه ی توفیق زد

دیگران را ترک فرمود و رقم بر ما کشید

می توان گفت که نتوان یافت درصد جام زهر

آنقدر تلخی که فرهاد از کف خارا کشید

رفت عاشق هچنان لب تشنه از مجلس برون

وز حریفان مزور پیشه منتها کشید

هست در محشر فغانی را کلید باغ خلد

یک به یک پیکان که در عشق از دل شیدا کشید

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جهان ملک خاتون

در سرابستان جان تا قد او بالا کشید

سیل چشمم در فراقش میل بر دریا کشید

وعده ی وصلم همی داد او به چشم نیمه مست

لیکن آب محبوب جان چون زلف خود در پا کشید

گرچه گل را رنگ و بویی هست در فصل بهار

[...]

صائب تبریزی

وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید

خط باطل بر سواد شهر از سودا کشید

صدگل بی خار دارد در قفار هر زخم خار

پای زد بر دولت خود هر که خار از پا کشید

نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من بجا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه