ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
سایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید
هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفت
رند درد آشام او زانو زد و دریا کشید
آه ازان دم کز سر مستی بعاشق جام داد
وانگه از عین عنایت منتظر شد تا کشید
آندم از جان دست افشاندم که در گلگشت باغ
آستین بر زد بناز و پیرهن بالا کشید
عشق چون بر لوح هستی قرعه ی توفیق زد
دیگران را ترک فرمود و رقم بر ما کشید
می توان گفت که نتوان یافت درصد جام زهر
آنقدر تلخی که فرهاد از کف خارا کشید
رفت عاشق هچنان لب تشنه از مجلس برون
وز حریفان مزور پیشه منتها کشید
هست در محشر فغانی را کلید باغ خلد
یک به یک پیکان که در عشق از دل شیدا کشید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عشق و تمایلات عمیق انسانی میپردازد. شاعر با تشبیه ترک خود به لالهای که در صحرا رشد میکند، به زیبایی و تنهایی عشق اشاره میکند. او از لحظهای صحبت میکند که در مستی عشق جرعهای نوشید و سپس در انتظار عنایت عشق باقی ماند. همچنین، عشق را به دفتری تشبیه میکند که نام او را برگزیده و دیگران را رها کرده است. شاعر در ادامه به تلخی عشق اشاره میکند و تجربهای دردناک از آن را وصف میکند، به طوری که عاشق با دلی پر از تشنگی از جمع بیرون میرود. در نهایت، اشاره میکند که در روز قیامت، کلید بهشت در دستان عاشقان خواهد بود، که نشاندهنده امید و پاداش عشقهای خالصانه است.
هوش مصنوعی: دوست من مانند گل لاله، جلوهای از شادی را در بیابان به نمایش گذاشت و در کنار سبزهها، سایبانی برای خود فراهم کرد و شراب عشق را در خود زنده کرد.
هوش مصنوعی: هر جا که دانهٔ در کشتی پیدا شد، رند درد کشیده به زانو در آمد و دریا را به جانب خود کشید.
هوش مصنوعی: ای کاش آن لحظهای را که از شوق و مستی، به عشق جامی نوشاندند، فراموش کنم. سپس در حالتی از توجه و محبت، منتظر شد تا بنوشد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه، با شادی و هیجان، دستانم را در هوا تکان دادم و در حالی که در باغ قدم میزدم، آستینم را بالا زدم و پیراهنم را به ناز بالا کشیدم.
هوش مصنوعی: عشق زمانی که بر صفحه زندگی نقش بستی، شانس و موفقیت دیگران را کنار گذاشت و سرنوشت ما را رقم زد.
هوش مصنوعی: میتوان گفت که هیچ مقدار تلخی وجود ندارد که با تلخیای که فرهاد از سنگ سخت تجربه کرد قابل قیاس باشد.
هوش مصنوعی: عاشق با وجود اینکه از جمع دوستان خود بیرون میرود، همچنان تشنه عشق و محبت باقی میماند و از افرادی که ظاهرشان فریبنده است، دوری میکند.
هوش مصنوعی: در روز رستاخیز، صدایی به گوش میرسد که به مانند کلیدی برای ورود به بهشت عمل میکند. هر تیر و نشانهای که از دل عاشق و شیدا به سمت معشوق پرتاب میشود، نمادی از عشق و پرشور بودن اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سرابستان جان تا قد او بالا کشید
سیل چشمم در فراقش میل بر دریا کشید
وعده ی وصلم همی داد او به چشم نیمه مست
لیکن آب محبوب جان چون زلف خود در پا کشید
گرچه گل را رنگ و بویی هست در فصل بهار
[...]
وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید
خط باطل بر سواد شهر از سودا کشید
صدگل بی خار دارد در قفار هر زخم خار
پای زد بر دولت خود هر که خار از پا کشید
نیست از خونابه نوشان هیچ کس جز من بجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.