آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
گر نسوزد دل، کجا این روشنی بیرون دهد
بس محالست اینکه گردونم دهد نقد مراد
او که تا یکذره دارم می ستاند چون دهد
گرنه از بیداد او تیغم رسد بر استخوان
کی بگویم این حکایتها که بوی خون دهد
ماهی اندامی که سوزی در جگر دارم ازو
بر نگردم گر هزاران غوطه در جیحون دهد
حقه ی فیروزه ی افلاک دارد نوش و نیش
دل خراشد هر که را یکبار ازین معجون دهد
طالب میخانه ی عشقم که مست جام او
حشمت جمشید بخشد ملک افریدون دهد
وه چه دلکش مجلسی داری که هر روز آفتاب
رو به دیوار تو آرد پشت بر گردون دهد
عشق در هر مشربی کیفیتی دارد غریب
یک شرابست این و لیکن نشأه دیگرگون دهد
دیده دریا کن فغانی تا کنارت پر شود
تا صدف باران نگیرد کی در مکنون دهد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوالات عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از آتش سوزان دل و سرگشتگیاش صحبت میکند که ناشی از عشق است. او احساس میکند که تمام امیدها و خواستههایش از او سلب شده، و نمیتواند دردی که از این عشق میکشد را با کسی در میان بگذارد. عشق برای او همچون میخانهای است که قیمتی بزرگ دارد و فقط با مستی از آن میتواند به وجد بیاید. شاعر به زیباییهای عشق و سختیهای آن اشاره کرده و بیان میکند که عشق در تمام حالتها تأثیری منحصر به فرد و غریب دارد. در نهایت، شاعر از عمق درد و طلب عشق سخن میگوید و نشان میدهد که تنها در کنار محبوب میتواند آرامش یابد.
هوش مصنوعی: ای وای بر آتش دل من که فقط بوی عاشق دیوانه را میدهد. اگر دل آتش نگیرد، چطور میتواند این روشنی را به بیرون بیاورد؟
هوش مصنوعی: خیلی بعید است که سرنوشت، آن چیزی را که مورد خواسته من است به من بدهد، چرا که هر بار که چیزی دارم، از من میگیرد. وقتی هم که چیزی به من میدهد، هیچگاه کافی نیست.
هوش مصنوعی: اگر ظلم او ادامه پیدا کند، قطعا سرنوشتم به خطر میافتد. حالا چگونه میتوانم داستانهایی را بگویم که بوی خون میدهند؟
هوش مصنوعی: من از آن ماهی که در دل خود درد و سوزی دارم جدا نخواهم شد، حتی اگر هزار بار در جیحون غوطهور شوم.
هوش مصنوعی: درد و شادی که در زندگی تجربه میکنیم مانند زیبایی و زشتی است که در دنیا وجود دارد. هر کسی که یک بار از این معجون زندگی بچشد، متوجه خواهد شد که هر دو جنبه وجود دارد و نمیتوان از هیچکدام فرار کرد.
هوش مصنوعی: عاشق میخانهی عشق هستم، زیرا نوشیدن از جام او باعث میشود که شکوه و عظمت جمشید را به دست آورم و حکمرانی افریدون را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: چه مجلس زیبایی داری که هر روز آفتاب به سوی دیوار تو تابیده و پشت به آسمان میکند.
هوش مصنوعی: عشق در هر دیدگاه و نگرشی خاصی دارد و مانند یک شراب است که طعمی متفاوت میبخشد و این حس به گونهای دیگر تجربه میشود.
هوش مصنوعی: چشم خود را مانند دریا باز کن و فریاد بزن تا کنارت پر شود. چرا که اگر صدف باران نگیرد، چه زمانی چیزی از درون خود به تو خواهد داد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روی گرمی کو که داغم باز بوی خون دهد
مرهمی نگذارد و خونابه ای بیرون دهد
سودهٔ الماس غم را داده آمیزش به زهر
هست لذت بیدلی کو را ازین معجون دهد
گر زمام از پنجهٔ ناز آورد لیلی برون
[...]
کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟
نیست ممکن گوهر شاداب نم بیرون دهد
شکوه از دل کی تراود تا نگردد دل دو نیم؟
چون زبان خامه شق گردد سخن بیرون دهد
هر که آب از چشمه سار بی نیازی خورده است
[...]
بی جمالت چشمم از خون خجلت جیحون دهد
دور از آن لب، در مذاقم باده طعم خون دهد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.