گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۵

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر چه دل خون کنی از خاک درت نگریزیم

جز تو فریادرسی کو که درو آویزیم؟

گذری کن، که مگر با تو دمی بنشینیم

نظری کن که خوشی از سر و جان برخیزیم

مشت خاکیم به خون جگر آغشته همه

از چنین خاک درین راه چه گرد انگیزیم؟

هم بسوزیم ز تاب رخ تو ناگاهی

همچو پروانه ز شمع ارچه بسی پرهیزیم

بیم آن است که در خون جگر غرق شویم

بسکه بر خاک درت خون جگر می‌ریزیم

تا دل گمشده را بر سر کویت یابیم

همه شب تا به سحر خاک درت می‌بیزیم

نیک و بد زان توایم، با دگریمان مگذار

با تو آمیخته‌ایم، با دگری نامیزیم

راه ده باز، که نزد تو پناه آوردیم

بو که از دست عراقی نفسی بگریزیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۳۸ » (چهار گاه) (۱۳:۳۴ - ۱۵:۲۲) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) خواننده آواز: گلپایگانی، سیّدعلی‌اکبر سراینده شعر آواز: فخرالدین عراقی (غزل) مطلع شعر آواز: گر چه دل خون کنی از خاکِ درت نگریزم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

شعر بسیار زیبایی است… اجرای ساز و آواز این شعر توسط هنرمندان بی همتای رادیو گلها در برنامه ی شماره ی ۴۳۸ رنگارنگ

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید