گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۰

 
عراقی
عراقی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ

ای مرگ، به سوی من کن آهنگ

بازم خر ازین غم فراوان

فریاد رسم ازین دل تنگ

تا چند آخر امید یابیم؟

تا کی به امید بوی یا رنگ؟

کی بود که ز خود خلاص یابم

فارغ گردم ز نام و از ننگ؟

افتادم در خلاب محنت

افتان خیزان، چو لاشهٔ لنگ

گر بر در دوست راه جویم

یک گام شود هزار فرسنگ

ور جانب خود کنم نگاهی

در دیدهٔ من فتد دو صد سنگ

ور در ره راستی روم راست

چون در نگرم، روم چو خرچنگ

ور زانکه به سوی گل برم دست

آید همه زخم خار در چنگ

دارم گله‌ها، ولی نه از دوست

از دشمن پر فسون و نیرنگ

با دوست مرا همیشه صلح است

با خود بود، ار بود مرا جنگ

این جمله شکایت از عراقی است

کو بر تن خود نگشت سرهنگ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور