لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
عراقی

نگارینی که با ما می‌نپاید

به ما دلخستگان کی رخ نماید؟

بیا، ای بخت، تا بر خود بموییم

که از ما یار آرامی نماید

اگر جانم به لب آید عجب نیست

به حیله نیم جانی چند پاید؟

به نقد این لحظه جانی میکن ای دل

شب هجر است، تا فردا چه زاید؟

مگر روشن شود صبح امیدم

مگر خورشید از روزن برآید

دلم را از غم جان وا رهاند

مر از من زمانی در رباید

عراقی، بر درش امید در بند

که داند، بو که ناگه واگشاید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

مهی ، کندر سمرقند از لب او

نبات مصر را جان می فزاید

اگر طوطی طبع جان فزاید

بشاخ شکر نابش گراید

بشولد مر طبق را بر طریقی

[...]

سوزنی سمرقندی

خر خمخانه را جودان بماندست

وگر ماندست جو کو تا بخاید

بسنگ هجو من دندان شکستست

که بی بیطار بیخش برنیاید

سرش از سهمناکی شد بانسان

[...]

انوری

ز هجران تو جانم می‌برآید

بکن رحمی مکن کاخر نشاید

فروشد روزم از غم چند گویی

که می‌کن حیله‌ای تا شب چه زاید

سیه‌رویی من چون آفتابست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه