هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
هیچ می خالی از خمار ندیدم
چیدهام از باغ روزگار بسی گل
لیک به جز در میانه خار ندیدم
راحت دل گفتهاند هست در این عهد
این همه گفتند و هیچ یار ندیدم
همنفسان بودهاند در غم ایشان
تا منم آن بحر را کنار ندیدم
لذت ایام من به صد برسد لیک
غصه فرقت کم از هزار ندیدم
کار کسی راست بر مراد دل او
در خم این سقف زرنگار ندیدم
عاقبه الامر تکیهگاه سلامت
بهتر از الطاف کردگار ندیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هیچ وفایی ز روزگار ندیدم
هیچ میی خالی از خمار ندیدم
چیده ام از باغ روزگار بسی گل
لیک بجز در میانِ خار ندیدم
جُرعه راحت که خورد تا پس از آن من؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.